••• آسمانه

♥ مطالب ادبی .!.!.!.!. مطالب مذهبی ♥

شعر

شب بود وماه واختر و شمع ومن وخیال

خواب از سرم ، به نغمه مرغی پریده بود

در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت

رؤیای عمر رفته ، مرا پیش دیده بود

درعالم خیال به چشم آمدم پدر

کز رنج ، چون کمان ، قدِ سروش خمیده بود

موی سیاه او شده بود اندکی سپید

 

گویی سپیده از افق شب دمیده بود

ياد آمدم که در دل شب ها هزار بار

دست نوازشم به سر و رو کشيده بود

از خود برون شدم به تماشاي روي او

کي لذت وصال بدين حد رسيده بود

چون محو شد خيال پدر از نظر مرا

اشکي به روي گونه زردم چکيده بود.

 

سهراب سپهري


+ نوشته شده در جمعه 21 خرداد 1400 ساعت 16:17 توسط asmane |  ارسال نظر(0)