نوروز

سال نومي شود.زمين نفسي دوباره مي كشد.



♥ مطالب ادبی .!.!.!.!. مطالب مذهبی ♥

سال نومي شود.زمين نفسي دوباره مي كشد.



بي دين ها
مردم مسلماني در ماه رمضان، گوشتي بريان کرده بود و مشغول خوردن بود. مردي يهودي از راه رسيد و با او مشغول خوردن شد. مسلمان گفت: «مگر گوشتي که توسط ما مسلمانها ذبح شده، بر شما حرام نيست؟» يهودي گفت: «آري». مسلمان گفت: «پس چرا از اين گوشت ميخوري؟» يهودي گفت: «چون من در مراتب بي ديني در بين يهوديها، مثل تو هستم در ميان مسلمانها که در ماه رمضان روزه ات را ميخوري».
بهار آمده اما هوا هواي تو نيست
مرا ببخش اگر اين غزل براي تو نيست
به شوق شال و کلاه تو برف مي آمد...
و سال هاست از اين کوچه رد پاي تو نيست
نسيم با هوس رخت هاي روي طناب
به رقص آمده و دامن رهاي تو نيست
کنار اين همه مهمان چقدر تنهايم!؟
ميان اين همه ناخوانده،کفش هاي تو نيست
به دل نگير اگر اين روزها کمي دو دلم
دلي کلافه که جاي تو هست و جاي تو نيست
به شيشه مي خورد انگشت هاي باران...آه...
شبيه در زدن تو...ولي صداي تو نيست
تو نيستي دل اين چتر، وا نخواهد شد
غمي ست باران...وقتي هوا هواي تو نيست...!
اصغر معاذي
حكمت را بينند حضرت موسي عليه السلام فقيري را ديد كه از شدت تهيدستي ، برهنه روي ريگ بيابان خوابيده است . چون نزديك آمد ، او عرض كرد : اي موسي ! دعا كن تا خداوند متعال معاش اندكي به من بدهد كه از بي تابي ، جانم به لب رسيده است . موسي براي او دعا كرد و از آنجا براي مناجات به كوه طور رفت . چند روز بعد ، موسي عليه السلام از همان مسير باز مي گشت ديد همان فقير را دستگير كرده اند و جمعيتي بسيار در گردن اجتماع نموده اند ، پرسيد : چه حادثه اي رخ داده است ؟ حاضران گفتند : تا به حال پولي نداشته تازگي مالي بدست آورده و شراب خورده و عربده و جنگجويي نموده و شخصي را كشته است . اكنون او را دستگير كرده اند تا به عنوان قصاص ، اعدام كنند ! خداوند در قرآن مي فرمايد :اگر خدا رزق را براي بندگانش وسعت بخشد ، در زمين طغيان و ستم مي كنند. پس موسي عليه السلام به حكمت الهي اقرار كرد ، و از جسارت و خواهش خود استغفار و توبه نمود.
کفش هايش انگشت نما شده بود و جيبش خالي!يک روز دل انگيز بهاري از کنار مغازه اي مي گذشت ؛ مأيوسانه به کفشها نگاه مي کرد و غصه ي نداشتن بر همه ي وجودش چنگ انداخته بود .ناگاه! جواني کنارش ايستاد ، سلام کرد و با خنده گفت : چه روز قشنگي ! مرد به خود آمد ، نگاهي به جوان انداخت و از تعجب دهانش باز ماند! جوان خوش سيما و خنده بر لب ، پا نداشت . پاهايش از زانو قطع بود! مرد هاج و واج ، پاسخ سلامش را داد ؛ سر شرمندگي پايين آورد و عرق کرده ، دور شد .لحظاتي بعد ، عقل گريبانش را گرفته بود و بر او نهيب مي زد که : غصه مي خوردي که کفش نداري و از زندگي دلگير بودي ؛ ديدي آن جوانمرد را که پا نداشت ؛ اما خوشخال بود از زندگي خوشنود ! به خانه که رسيد از رضايت لبريز بود.کفش يا پا
اجزاي پياله اي که در هم پيوست
بشکستن آن روا نمي دارد مست
چندين سر و ساق نازنين و کف دست
از مهر که پيوست و به کين که شکست
خربزه سه روزه
مردي ادعاي پيغمبري کرد. او را نزد پادشاه بردند. پادشاه از او پرسيد: «معجزه ات چيست؟» گفت: «هر چه بخواهيد.» شاه گفت: «خربزهاي براي ما حاضر کن.» گفت: «سه روز به من مهلت بدهيد.» شاه گفت: «همين حالا حاضر کن وگرنه تو را ميکشم!». گفت: «اي پادشاه! انصافت کجا رفته؟ خداوند عالم با آن قدرتي که دارد، خربزه را در مدت سه ماه ميآفريند. حال من که پيغمبر او هستم، به من سه روز مهلت نميدهيد؟!».
انجيل
برخي مسيحيان مانند «کشيش آريوس» و پيروان وي که به نبوّت عيسي معتقد بودند، ولي او را همانند خدا ازلي و ابدي نميدانستند، هرگز حاضر به پذيرش مصوباتي مانند عقيده به «تثليث» نشدند و به همين دليل، از سوي کليسا طرد و مورد لعنت قرار گرفتند. (ويل دورانت، بيتا: 4/ 331) موضوع تثليث در الهيات مسيحي، در سال 325 م با حضور سيصد و هجده اسقف در اعتقاد نامه «نيقيه» صورت گرفت. در آنجا براي همذاتي عيسي با خداوند و الوهيت عيسي چنين حکمي صادر شد: ما به خدايي يگانه ايمان داريم و به خداي قادر مطلق، آفريننده همه چيزهاي ديدني و ناديدني و به يک خداوندگار. عيسي مسيح، پسر خدا، به وجود آمده از ذات پدر، تنها اوست که از ذات پدر به وجود آمده، خدا از خدا، نور از نور، خداي حقيقي از خداي حقيقي، مولود نه مخلوق، همذات با پدر است. به وسيله او همه موجودات آفريده شدند؛ همه موجوداتي که روي زمين و در آسمانند. او به خاطر ما انسانها و براي نجات و رستگاري ما از آسمان فرود آمد، جسم گرديد و انسان شد. در ادامه همين اعتقاد نامه، نسبت به کساني که آن را نپذيرند، آمده که: کليساي جهاني و رسولان، کساني را که سخنان زير را ميگويند، لعنت ميکند: «زماني بوده است که پسر وجود نداشته است و بعد به وجود آمده است و او از نيستي به وجود آمده است و نيز اين کليسا کساني را اهانت ميکند که بر اين باورند که وجود او از ماهيت يا وجودي به جز ماهيت يا وجود پدر ناشي شده است و اينکه او تغييرپذير بوده و در معرض دگرگوني و تبديل است. (مک گراث، 1384: 57 و 58) علاوه بر اين، چهارمين شوراي جهاني در سال 451 م تصميمات شوراي نيقيه را دوباره تأييد کرد. (همان: 60) در حالي که اناجيل متي باب 1 و لوقا باب 1 و 3، حضرت عيسي را موجودي بشري دانستهاند و از اين رو، در نسبنامه وي، نام مادر و اجداد وي معرفي شده است.
دل زمن بردي و پرسيدي :که دل گم کرده اي ؟
چون تو جانان مني جان بي تو خرم کي شود
چون تو در کس ننگري کس با تو همدم کي شود
گر جمال جانفزاي خويش بنمايي به ما
جان ما گر در فزايد حسن تو کم کي شود
دل ز من بردي و پرسيدي که دل گم کردهاي
اين چنين طراريت با من مسلم کي شود
عهد کردي تا من دلخسته را مرهم کني
چون تو گويي يا کني اين عهد محکم کي شود
چون مرا دلخستگي از آرزوي روي توست
اين چنين دل خستگي زايل به مرهم کي شود
غم از آن دارم که بي تو همچو حلقه بر درم
تا تو از در در نيايي از دلم غم کي شود
خلوتي ميبايدم با تو زهي کار کمال
ذرهاي همخلوت خورشيد عالم کي شود
نيستي عطار مرد او که هر تر دامني
گر به ميدان لاشه تازد رخش رستم کي شود.
عطار