مطالب ادبی
الیزا و بتهوون
♥ مطالب ادبی .!.!.!.!. مطالب مذهبی ♥
الیزا و بتهوون
﴿17﴾ حَتَّى اسْتَتَبَّ لَهُ مَا حَاوَلَ فِي أَعْدَائِكَ
ببخش فالم اگر دست دیگران افتاد
بودا به دهی سفر کرد.زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد.کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت:این زن، هرزه است به خانهی او نروید.بودا به کدخدا گفت:یکی از دستانت را به من بده.کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.آنگاه بودا گفت: حالا کف بزن.کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند. بودا لبخندی زد و پاسخ داد:هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.بنابراین مردان و پولهایشان است که از این زن، زنی هرزه ساختهاند.برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش.بودا
آنان كه محيط فضــــــــل و آداب شدند
در جمع كمال شمع اصحـــــاب شدند
ره زين شب تاريـــک نبـــــــــردند برون
گفتند فســـــــانهاى و در خواب شدند
قَالَ عليهالسلام: الْمُؤْمِنُ مِثْلُ كفَّتَي الْمِيزَانِ كلَّمَا زِيدَ فِي إِيمَانِهِ زِيدَ فِي بَلَائِهِ.( بحارالانوار، جلد۷۵، صفحه۳۲۰)
قَالَ عليهالسلام: إِياك أَنْ تَمْنَعَ فِي طَاعَةِ اللَّهِ فَتُنْفِقُ مِثْلَيهِ فِي مَعْصِيةِ اللَّهِ.(بحارالانوار، جلد۷۵، صفحه۳۲۰)
﴿15﴾ وَ شَغَلَهَا بِالنُّصْحِ لِأَهْلِ دَعْوَتِكَ
کلارا و روبرت شومان
سخت آشفته و غمگین بودم