••• آسمانه

♥ مطالب ادبی .!.!.!.!. مطالب مذهبی ♥

نیمه شعبان

 کدام جمعه موعود میزنی لبخند؟

به این جهان که پر از قحطی تبسم شد


 
 
هر کجا سلطان است دورش سپاه لشکر است
             پس چرا سلطان خوبان از همه تنها تر است


 
 

در تلاطم زمان ... 
بر دل سیاه خویش ،
با مرکّب سفید می نویسمت ...

" السلام علیک یا اباصالح المهدی ( عج ) "


 
 

توی تقویم های دنیا، ببینیم یه روز ان شاء الله
زیر یک جمعه نوشتن ظهور بقیه الله
ولادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) تبریک و تهنیت باد
اللهم عجل لولیک الفرج


 
 

كوچه‌ هاي شهر را امشب چراغاني كنيد
عرش را و فرش را آيينه بنداني كنيد
آمده نور دل انگيزي به سمت سامرا
بايد امشب كوچه‌ها را خوب نوراني كنيد
اللهم عجل لولیک الفرج


 
 

کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"کارگران مشغول کاراند!احداث ضریح"
              کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"چند روزی مانده به اتمام ضریح"
                             کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"مهدی فاطمه آید،تماشای ضریح"
کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"عید امسال:نماز:صحن بقیع"
              کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"فلش راهنما،مرقد زهرای شفیع"
                            ‏"به یقین یوسف ما آمدنی ست"


 
 

اینهمه لاف زن و اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سالهاست منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم....

 
 


دلبرا درهوس دیدن رویت;
دلم من تاب ندارد.،
نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر،
غزل ناب ندارد،
همه گویندبه انگشت اشاره،
مگراین عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
توکجایی گل نرگس زفراقت دل من تاب ندارد؟
اللهم عجل لولیک الفرج


 
 

خداوندا رسان از ما سلامش
به گوش ما رسان یا رب کلامش
بسوز سینه ی مجروح زهرا
نما تعجیل در امر قیامش

اللهم عجل لولیک الفرج

 
+ نوشته شده در دوشنبه 09 فروردین 1400 ساعت 18:23 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


نیمه شعبان

 کدام جمعه موعود میزنی لبخند؟

به این جهان که پر از قحطی تبسم شد


 
 
هر کجا سلطان است دورش سپاه لشکر است
                       پس چرا سلطان خوبان از همه تنها تر است


 

 

در تلاطم زمان ... 

 

بر دل سیاه خویش ،

 

با مرکّب سفید می نویسمت ...

 


 

" السلام علیک یا اباصالح المهدی ( عج ) "



 

 

توی تقویم های دنیا، ببینیم یه روز ان شاء الله

 

زیر یک جمعه نوشتن ظهور بقیه الله

ولادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) تبریک و تهنیت باد
اللهم عجل لولیک الفرج


 

 

كوچه‌ هاي شهر را امشب چراغاني كنيد

 

عرش را و فرش را آيينه بنداني كنيد

 

آمده نور دل انگيزي به سمت سامرا

 

بايد امشب كوچه‌ها را خوب نوراني كنيد

اللهم عجل لولیک الفرج



 

کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"کارگران مشغول کاراند!احداث ضریح"

 

               کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"چند روزی مانده به اتمام ضریح"

 

                              کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"مهدی فاطمه آید،تماشای ضریح"

 

کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"عید امسال:نماز:صحن بقیع"

 

               کاش روزی بنویسند به دیوار بقیع:"فلش راهنما،مرقد زهرای شفیع"

‏"به یقین یوسف ما آمدنی ست"



اینهمه لاف زن و اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سالهاست منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید
به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم....



 

دلبرا درهوس دیدن رویت;

 

دلم من تاب ندارد.،

 

نگهم خواب ندارد،

 

قلمم گوشه دفتر،

 

غزل ناب ندارد،

 

همه گویندبه انگشت اشاره،

 

مگراین عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟

 

توکجایی گل نرگس زفراقت دل من تاب ندارد؟

اللهم عجل لولیک الفرج



 

خداوندا رسان از ما سلامش

 

به گوش ما رسان یا رب کلامش

 

بسوز سینه ی مجروح زهرا

 

نما تعجیل در امر قیامش

 


اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 09 فروردین 1400 ساعت 18:20 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


مطالب ادبی

 جملات زيباي پروين اعتصامي


واعظي پرسيد از فرزند خويش * هيچ مي داني مسلماني بــه چيست ؟
صدق و بي آزاري و خدمت بــه خلق * هم عبادت . هم کليد زندگي ست
گفت: زين معيار اندر شــهر ما * يک مسلمان هست . آن هم ارمني ست!



آن پارسا کــه ده خرد و ملک . رهزن است * آن پادشاه کــه مال رعيت خورد گداست



اين کــه خاک سيــهش بالين است * اختر چرخ ادب . پروين است
گرچــه جز تلخي از ايام نديد * هرچــه خواهي سخنش شيرين است
دوستان بــه کــه ز وي ياد کنند * دل بي دوست . دلي غمگين است
خاک در ديده بسي جان فرساست * سنگ برسينــه بسي سنگين است .



پريدن . بي پر تدبير مستي است * جــهان را گــه بلندي . گاه پستي است



پستي نسوان ايران جملــه از بي دانشي است * مرد يا زن . برتري و رتبت از دانستن است



چون شانــه . عيب خلق مکن مو بــه مو عيان * در پشت سر نــهند کسي را کــه عيب جوست



حساب خود نــه کم گير و نــه افزون * منــه پاي از گليم خويش بيرون



دزد اگر شب . گرم يغماکردن است * دزدي حکام . روز روشن است


دزد جاهل گر يکي ابريق برد * دزد عارف دفتر تحقيق برد



دل ويرانــه عمارت کردن * خوش تر از کاخ برافراختن است



سير . يک روز طعنــه زد بــه پياز * کــه تو مسکين چقدر بدبويي
گفت از عيب خويش بي خبري * زان ره از خلق عيب مي جويي



سيــه . اي بي خبر . سپيد نشد * وقت شيرين خود تباه مکن



گرت انديشــه اي ز بدنامي است * منشين با رفيق ناهموار



نان خود از بازوي مردم مخواه * گر کــه تو را بازوي زورآزماست
سعي کن . اي کودک مــهد اميد * سعي تو بنّا و سعادت بناست



نبض تــهي دست نگيرد طبيب * درد فقيران همــه جا بي دواست



نزد گرگ آجل چــه بره چــه گرگ * پيش حکم قضا چــه خاک و چــه باد



هرچــه شاگردي زمانــه کني * نشوي آخر اي حکيم استاد



هرچــه کني کشت همان بدروي * کار بد و نيک چو کوه و صداست



هرچــه معمار معرفت کوشيد * نشد آباد اين خراب آباد
چون سپيد و سيــه تبــه شدني است * چــه تفاوت ميان اصل و نژاد



هرکــه در شوره زار کشت کند * نبود از کار خويش برخوردار



هرگلي . علت و عيبي دارد * گل بي علت و بي عيب خداست
 
 
http://www.gap8.ir/parvin-etesami

 

 
+ نوشته شده در شنبه 07 فروردین 1400 ساعت 15:23 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


لطیفه های قرآنی

 نادان‌ترين

روزي معاويه به يكي از يمنيها گفت: از شما نادان‌تر نبود؛ زيرا زني بر شما فرمانروايي داشت. يمني در پاسخ گفت: نادان‌تر از قبيله من، دودمان تو هستند كه چون پيامبر خداصلي الله عليه وآله آنان را فراخواند، گفتند: «اَللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَأمْطِرْ عَلينا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أوائتِنابِعَذابٍ أليمٍ»؛ (12) «پروردگارا! اگر اين حق است و از طرف توست، باراني از سنگ از آسمان بر ما فرود آر، يا عذاب دردناكي براي ما بفرست!» و نگفتند كه پرودگارا اگر اين بر حق است، ما را به سوي او هدايت كن!
 

 

 
+ نوشته شده در شنبه 07 فروردین 1400 ساعت 15:18 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


داستان

یه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر می شه. غول میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم … پوووف! منشی ناپدید می شه…بعد مسؤول فروش می پره جلو و میگه: « حالا من ، حالا من! … من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی داشته باشم و یه منبع بی انتهای نوشیدنی خنك داشته باشم و تمام عمرم حال کنم »… پوووف! مسؤول فروش هم ناپدید می شه…بعد غول به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن!

نتیجه اخلاقی!
این که همیشه اجازه بده اول رئیست صحبت کنه !اول رییس
+ نوشته شده در شنبه 07 فروردین 1400 ساعت 15:16 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


اشعار خیام

 تركيب پيــــــــاله‌اى كه درهم پيــــوست                    

بشكستـــــــن آن روا نمي‌دارد مســـت
چندين سر و پاى نازنين از سر و دست                    
ازمهر كه پيوست و به كين كه شكست
+ نوشته شده در شنبه 07 فروردین 1400 ساعت 15:15 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


سخن امام رضا علیه السلام

 گوشه گيرى و سكوت

« يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ تَكُونُ الْعافِيَةُ فيهِ عَشَرَةَ أَجْزاء: تِسْعَةٌ مِنْها فى إِعْتِزالِ النّاسِ وَ واحِدٌ فِى الصَّمْتِ ».
زمانى بر مردم خواهد آمد كه در آن عافيت ده جزء است كه نُه جزء آن در كناره گيرى از مردم و يك جزء آن در خاموشى است.
+ نوشته شده در شنبه 07 فروردین 1400 ساعت 15:14 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


شعر

وه چه شیرین می تراود انگبین از چهره ات

جعد گیسویت پریشان کرده هر بیننده ات
خنده شیرین که پنهان میکنی در زیر لب
خیل مخموران نشسته پشت قاب دیده ات
خسته جانیم و ز جام انتظارت سرخوشیم
از شراب عدن جانان پرشده پیمانه ات
گوشه چشمی بیفکن ظلمت این خاک را
ای فضای لا مکان روشن ز نور دیده ات
خوش نشستی چون قمر در نقطه پرگار دوست
یازده نور مبین لا یزالی هاله ات

مهری مقدمی

+ نوشته شده در جمعه 06 فروردین 1400 ساعت 15:31 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


سخن امام رضا علیه السلام

 نشانه هاى فهم

« إِنَّ مِنْ عَلاماتِ الْفِقْهِ: أَلْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ، وَ الصَّمْتُ بابٌ مِنْ أَبْوابِ الْحِكْمَةِ إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الَْمحَبَّةَ، إِنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيْر ».
از نشانه هاى دين فهمى، حلم و علم است، و خاموشى درى از درهاى حكمت است. خاموشى و سكوت، دوستىآور و راهنماى هر كار خيرى است.
+ نوشته شده در جمعه 06 فروردین 1400 ساعت 15:22 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


مطالب ادبی

 چند سال بيشتر


فرزندم، من چند سال از تو بزرگترم ... فقط همين.
براي پرواز موقعيت هاي بيشتري داشتم و بيشتر هم زمين خوردم.
معني‌اش اين نيست که عاقلترم ...
معني‌اش اين است که بيشتر سختي کشيده‌ام.
فرزندم، من چند سال از تو بزرگترم ... فقط همين.

فرزندم، من در جاده‌هاي بيشتري قدم گذاشته‌ام ... فقط همين.
از دويدن خسته شده‌ام در حالي که تو تازه خزيدن را ياد مي‌گيري.
به سمت جايي مي‌روي ...
که من آنجا بودم ... و مي‌دانم که در آنجا خبري نيست.
فرزندم، من چند سال بيشتر از تو تجربه دارم ... فقط همين.


حالا که خداحافظي مي‌کني پسرم‌، هيچ وقت از حرفت برنگرد.
بايد پرواز کني، براي اينکه عقاب‌هاي جوان صدايت مي زنند.
و روزي، وقتي پا به سن گذاشتي، به يک جوان لبخند مي‌زني.
و به او مي‌گويي، فرزندم، من چند سال از تو بزرگترم ... فقط همين.

 فرزندم ، من چند سال از تو بزرگترم ... فقط همين.
مي‌گويي، براي پرواز موقعيت‌هاي بيشتري داشتم و بيشتر هم زمين خوردم.
معني‌اش اين نيست که عاقلترم ...
معني‌اش اين است که بيشتر سختي کشيده‌ام .
فرزندم، من چند سال بيشتر از تو تجربه دارم ... فقط همين .

                     http://www.p30data.com/       

 

 

 
+ نوشته شده در جمعه 06 فروردین 1400 ساعت 15:21 توسط asmane |  ارسال نظر(0)