••• آسمانه

♥ مطالب ادبی .!.!.!.!. مطالب مذهبی ♥

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)

  در این‌جا تصاویر از تاریخ نه چندان دور این سرزمین گذاشته‌ایم، نگاه به عقب شاید کمکِ آینده باشد.

زمستان سال چهل و یک. خیابان حافظ

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


قبول شده‌های هشتاد سال پیش

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


عکس عزیز اصلی را نشان می‌دهد در ساختمان پلاسکو. دروازه بان اول تیم ملی و نیم پرسپولیس در سال چهل و هفت یک فروشگاه ورزشی به نام خودش افتتاح کرد.

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


تهران، سال پنجاه‌وهشت، عکس از دیوید نویل اسمیت

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


تهران، آبان پنجاه‌وهشت، دانشجویان پیروخط امام دیپلمات‌های آمریکایی را به گروگان گرفته‌اند. عکس از ایرج تقی‌پور

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


با طولانی شدن بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا در تهران، دولت آمریکا روابطش را با ایران قطع کرد. بسیاری از ایرانیان محصل در امریکا مجبور به ترک این کشور شدند. در این عکس زوج ایرانی، از فرودگاه دالاس، امریکا را به اجبار ترک می‌کنند. فروردین پنجاه‌ونه، چهل سال قبل

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


تهران، سال پنجاه‌وهشت، عکس از دیوید نویل اسمیت عکاس انگلیسی

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


بقالی در اصفهان در ابتدای دهه چهل، عکس از سورنسن کلارنس

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


انقلاب پنجاه‌وهفت

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


ضلع شمال شرقی میدان بیست و چهار اسفند/ انقلاب. سال پنجاه. سینما کاپری/ بهمن و دکه‌های روزنامه فروشی و شرکت واحد

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)

منابع: صفحه اینستاگرام علی ملیحی و علیرضا محمودی در این‌جا تصاویر از تاریخ نه چندان دور این سرزمین گذاشته‌ایم، نگاه به عقب شاید کمکِ آینده باشد.

زمستان سال چهل و یک. خیابان حافظ

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


قبول شده‌های هشتاد سال پیش

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


عکس عزیز اصلی را نشان می‌دهد در ساختمان پلاسکو. دروازه بان اول تیم ملی و نیم پرسپولیس در سال چهل و هفت یک فروشگاه ورزشی به نام خودش افتتاح کرد.

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


تهران، سال پنجاه‌وهشت، عکس از دیوید نویل اسمیت

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


تهران، آبان پنجاه‌وهشت، دانشجویان پیروخط امام دیپلمات‌های آمریکایی را به گروگان گرفته‌اند. عکس از ایرج تقی‌پور

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


با طولانی شدن بحران گروگان‌گیری در سفارت آمریکا در تهران، دولت آمریکا روابطش را با ایران قطع کرد. بسیاری از ایرانیان محصل در امریکا مجبور به ترک این کشور شدند. در این عکس زوج ایرانی، از فرودگاه دالاس، امریکا را به اجبار ترک می‌کنند. فروردین پنجاه‌ونه، چهل سال قبل

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


تهران، سال پنجاه‌وهشت، عکس از دیوید نویل اسمیت عکاس انگلیسی

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


بقالی در اصفهان در ابتدای دهه چهل، عکس از سورنسن کلارنس

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


انقلاب پنجاه‌وهفت

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)


ضلع شمال شرقی میدان بیست و چهار اسفند/ انقلاب. سال پنجاه. سینما کاپری/ بهمن و دکه‌های روزنامه فروشی و شرکت واحد

سیاه و سفید؛ تصاویری بکر از ایرانِ قدیم (۱۶)

منابع: صفحه اینستاگرام علی ملیحی و علیرضا محمودی

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 11 دی 1399 ساعت 14:20 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


اختلاف تصاویر را پیدا کنید

 شما می‌توانید چند تفاوت بین این ۲ تصویر مشابه پیدا کنید؟ با این تمرین می‌توانید آلزایمر را از خود دور کنید. این بازی همچنین ورزشی برای ذهن شماست تا در کار‌های روزمره تمرکز بیشتری داشته باشید. لذت این بازی زمانی بیشتر می‌شود که آن را در کنار خانواده و با مشارکت آن‌ها انجام دهید.

اختلاف تصاویر را پیدا کنید

پاسخ معما

چند تفاوت پیدا کردید؟ پاسخ‌هایتان را با عکس زیر مقایسه کنید.

اختلاف تصاویر را پیدا کنید

شما می‌توانید چند تفاوت بین این ۲ تصویر مشابه پیدا کنید؟ با این تمرین می‌توانید آلزایمر را از خود دور کنید. این بازی همچنین ورزشی برای ذهن شماست تا در کار‌های روزمره تمرکز بیشتری داشته باشید. لذت این بازی زمانی بیشتر می‌شود که آن را در کنار خانواده و با مشارکت آن‌ها انجام دهید.

اختلاف تصاویر را پیدا کنید

پاسخ معما

چند تفاوت پیدا کردید؟ پاسخ‌هایتان را با عکس زیر مقایسه کنید.

اختلاف تصاویر را پیدا کنید

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 11 دی 1399 ساعت 14:17 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


چند معما که شرلوک هلمز درونتان را بیدار می‌کنند

 حل معما بهترین راه برای حفظ هوشیاری و جوانی ذهن است؛ و البته پیدا کردن جواب صحیح هم بسیار لذت بخش است. چه در خانه باشید و چه در راه، این معما‌ها ذهن شما را به خود درگیر می‌کنند و به همین دلیل می‌توانند به شما کمک کنند طور دیگری فکر کنید. جواب معما‌ها در انتهای مطلب آمده است.

چند معما که شرلوک هلمز درونتان را بیدار می‌کنند

معمای شماره ۱

فرقی نمی‌کند چقدر کم یا زیاد از من استفاده کنی، هر ماه عوضم می‌کنی. من چه هستم؟

معمای شماره ۲

از بغل همه چیز هستم و اگر مرا دو نیم کنی هیچم. من چه هستم؟

معمای شماره ۳

ساعت خورشیدی کمترین جزء متحرک را میان انواع ساعت دارد. کدام نوع ساعت بیشترین جزء متحرک را دارد؟

معمای شماره ۴

چطور ممکن است ۴ = ۸ + ۸ شود؟

معمای شماره ۵

مرا بیرون بکش و سرم را خراش بده. حالا به رنگ سیاه هستم، اما زمانی قرمز رنگ بودم. من چه هستم؟

معمای شماره ۶

کدام یک از این ۴ گزینه، تصویر سمت چپ را از بالا نشان می‌دهد؟

چند معما که شرلوک هلمز درونتان را بیدار می‌کنند

معمای شماره ۷

مردی سگش را از یک طرف رودخانه صدا می‌زند. سگ مرد فوراً از رودخانه عبور می‌کند. بدن سگ خشک است. نه از پل استفاده کرده نه از قایق. چطور چنین چیزی ممکن است؟

معمای شماره ۸

سم میخی را به یک درخت کوبید. ۱۰ سال بعد به سراغ میخ رفت. اگر درخت هر سال ۵ سانتیمتر رشد کرده باشد، حالا میخ چقدر بالاتر رفته است؟

معمای شماره ۹

مردی در حال تماشای عکس شخصی است. دوستش می‌پرسد او کیست. مرد در جواب می‌گوید: «برادر و خواهر، اما من هیچ کدام شان را ندارم. اما پدر این مرد، پسر پدر من است.» مرد داخل عکس که بود؟

معمای شماره ۱۰

۲ پدر و ۲ پسر به ماهیگیری رفتند. آن‌ها فقط ۳ ماهی گرفتند. یکی از پدر‌ها گفت: «دیگر بس است. همه مان یکی یکدانه داریم.» چطور چنین چیزی ممکن است؟

معمای شماره ۱۱

چطور چنین چیزی ممکن است؟

چند معما که شرلوک هلمز درونتان را بیدار می‌کنند

معمای شماره ۱۲

مردی در جای ناشناخته‌ای زیر باران راه می‌رفت. خیس به خانه برگشت. اما حتی یک تار مویش هم خیس نبود. چطور چنین چیزی ممکن است؟

معمای شماره ۱۳

وقتی از من استفاده می‌کنی دورم می‌اندازی. وقتی از من استفاده نمی‌کنی مرا برمی داری. من چه هستم؟

معمای شماره ۱۴

زنی ۲ پسر داشت که هر دو در یک ساعت و روز و سال به دنیا آمده بودند، اما دوقلو نبود. چطور چنین چیزی ممکن است؟

چند معما که شرلوک هلمز درونتان را بیدار می‌کنند

جواب معمای شماره ۱

تقویم

جواب معمای شماره ۲

عدد ۸ انگلیسی

جواب معمای شماره ۳

ساعت شنی

جواب معمای شماره ۴

ساعت ۸ صبح + ۸ ساعت = ۴ بعد از ظهر

جواب معمای شماره ۵

چوب کبریت

جواب معمای شماره ۶

گزینه A

جواب معمای شماره ۷

رودخانه یخ زده بود.

جواب معمای شماره ۸

در همان ارتفاع قبلی است، چون درخت‌ها از نوک شان رشد می‌کنند.

جواب معمای شماره ۹

پسر خود او

جواب معمای شماره ۱۰

نفرات معماً پدر، پسر خودش و پسر پسر خودش بودند.

جواب معمای شماره ۱۱

عدد ۹ انگلیسی را برعکس و تبدیل به ۶ کنید و آن را با ۱۱ و ۱۳ جمع کنید.

۱۱ + ۱۳ + ۶ = ۳۰

جواب معمای شماره ۱۲

مرد کچل بود.

جواب معمای شماره ۱۳

لنگر کشتی

جواب معمای شماره ۱۴

فرزندان این زن ۳ قلو بودند و این بچه‌ها ۲ تا از آن ها.

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت 17:16 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


قیصر؛ حمام انتقام در بازار آب‌منگل‌ها

 جوانی که فیلم اولش جز چند نقد و یادداشت مثبت (بیشتر در ستایش از استعداد و قریحه فیلمسازی‌اش و کمتر در تأیید فیلمش) آورده‌ای نداشت، با سناریویی که هیچ تهیه‌کننده‌ای به ساختش رغبت نشان نمی‌داد، پاشنه‌ها را ورکشید تا در نهایت آریانا فیلم و عباس شباویز حاضر شدند پشت فیلم دوم کارگردان جوان فیلم شکست‌خورده «بیگانه بیا» بایستند؛ کارگردانی که فقط چند سینمایی‌نویس استعدادش را بجا آورده بودند؛ و داستان «قیصر» از همین جا شروع شد؛ از شکست فیلم بیگانه بیا که زیادی فرنگی‌مآب، زیادی متاثر از سینمای هنری اروپا و زیادی دور از سازنده‌اش بود؛ فیلمی دور از بازارچه نواب و خیابان ری که ناکامی‌اش در گیشه با نصیحت پرویز دوایی، کیمیایی جوان را به‌خود آورد تا به‌خود بازگردد؛ به محله و طبقه‌اش.

 
قیصر کار را تمام کرد
 
به التهابی که در دلش رشد کرده و به سینمای مورد علاقه‌اش و همه آن وسترن‌هایی که از بس دیده شده بودند ملکه ذهن شدند؛ به ذهن خلاقی که از جوشش آن، کاراکتر قیصر خلق شد؛ قهرمانی هدفمند و کنش‌مند که چاقویش فقط پهلوی برادران آب منگل را نمی‌درید که نظم نظام مسلط را هم نشانه می‌رفت. ۱۰ دی ۱۳۴۸ این سینما‌ها قیصر را روی پرده بردند؛ مولن روژ، دیانا، رنگین کمان، ژاله، همای، اسکار، رکس، چرخ و فلک، فیروزه، اورانوس، لیدو، پاسارگاد، شرق، شهوند و نپتون.
 
قیصر کار را تمام کرد
 
کنار قیصر، فیلم «دنیای آبی» (صابر رهبر) اکران شد که بازیگر اصلی‌اش، ستاره فیلم کیمیایی بود؛ بهروز وثوقی. نمایش خصوصی قیصر در پاییز ۴۸ توجهی جلب نکرد و حرفه‌ای‌های سینمای فارسی آتیه‌ای برایش متصور نشدند؛ برای فیلمی که پر از صحنه‌های چاقوکشی است، از نشانه‌های آشنای فیلم‌های ایرانی بهره چندانی ندارد و قصه‌اش تلخ و لحنش جدی است؛ فیلمی با فاصله فراوان از سینمای مسلط و محبوب آن دوران؛ سینمای فردینی و قهرمانی که لبخند نمی‌زند و نمی‌رقصد و بی‌خیالی طی نمی‌کند.
 
قیصر کار را تمام کرد
 
تقریبا هیچ‌کس فیلم کیمیایی جوان را دوست نداشت و قیصر بعد از مدتی معطلی در اداره سانسور و قدری کوتاه‌شدن، روی پرده رفت تا چند روزی بماند و بعد مثل خیلی فیلم‌های دیگر فراموش شود که نشد. نفس گرم نخستین تماشاگران قیصر در سرمای دی ۴۸، فیلم را نگه داشت و مطبوعات هم شد میدان جنگ مدافعان و مخالفان فیلم. نبرد پرویز‌ها (دوایی و نوری) با هوشنگ‌ها (کاووسی و طاهری) با ورود ابراهیم گلستان، نجف دریابندری و فریدون هویدا، دعوا را به نفع کیمیایی خاتمه داد.
 
قیصر کار را تمام کرد
 
برنده اصلی، تماشاگری بود که از تماشای فیلم سیر نمی‌شد و همه دیالوگ‌های فیلم را حفظ می‌کرد. قیصر نخستین فیلم محبوب مردم نیست، شاخص‌ترین آنهاست. نقطه اشتراک بین تماشاگر پایین‌شهری و فریدون هویدا که سال‌ها منتقد کایه دو سینما بوده، می‌شود قیصر؛ تنها فیلم ایرانی که آنقدر سر ذوقش می‌آورد که در ستایش‌اش قلم می‌زند.
 
قیصر کار را تمام کرد
 
بالاخره «پس از ۲۰ سال سیاه مشق» فیلمی از راه می‌رسد که روشنفکران و مردم را زیر یک‌سقف گرد هم می‌آورد؛ فیلمی که از دل سینمای جریان اصلی بیرون می‌آید؛ با همان عوامل و همان عناصر.
 
قیصر کار را تمام کرد
 
هوش سازنده جوان قیصر، روحی از اعتراض و عصیان را با تماشاگر از هر طیف و طبقه‌ای به اشتراک می‌گذارد. دوربینی که زیر بازارچه نواب رفت و قیصر و فرمان و اعظم و خان‌دایی و کریم و رحیم و منصور آب منگل را در محله امامزاده یحیی در قاب گرفت، روایتی گرم و جذاب از عصیانی را به نمایش گذاشت که در عین نمایشی‌بودن ملموس است و در نهایت وسترن‌بودن، ایرانی است. کیمیایی قهرمان کلاسیکش (فرمان) را دست خالی به مسلخ بدمن‌ها می‌فرستد تا تصویر شکست و ناکامی و مصیبت را در مقدمه فیلمش کامل کند.
 
قیصر کار را تمام کرد
 
از لحظه ورود قهرمان تازه در ایستگاه قطار، دوربین نه نظاره‌گر که ستایشگر اوست. حسی که از نگاه خالق قیصر به تماشاگر منتقل می‌شود که قیصر نه قهرمانی رؤیایی و دست‌نیافتنی و نه لات الکی‌خوش سینمای فارسی که همشهری، بچه‌محل و برادر اوست که آمده تا بی‌اعتنا به نظم حاکم، پاشنه‌هایش را وربکشد و چاقویش را باز کند و «مرثیه‌ای بر ارزش‌های از دست‌رفته» سر دهد.
 
قیصر کار را تمام کرد
 
فیلم جذابیت تمام‌نشدنی‌اش را از آموخته‌های خالقش از سینمای آمریکا و به‌صورت مشخص ژانر وسترن و پیوند عمیقش با سنت‌های ایرانی کسب می‌کند.از خلق قهرمانی تازه که تلخ‌اندیشی و اعتراض و عصیانش نه عارضی، که برخاسته از متن ملتهب اثر است. خون‌گرمی که در قیصر جاری است تحرکی به سینمای ایران می‌دهد تا دوران تازه‌ای آغاز شود. قیصر کار را تمام کرد تا همه چیز را به قبل و بعد خودش تقسیم کند.
 
قیصر کار را تمام کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 دی 1399 ساعت 17:15 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

 سیمون نیدام عکاس انگلیسی ساکن لس آنجلس عکس‌هایی خیره کننده از شیبر‌ها در حایت وحش گرفته که تماشای آن‌ها بسیار لذت بخش است.

برجسته‌ترین کار او پرتره‌های تحسین برانگیز از شیر‌ها از زوایای مختلف است که زیبایی و اقتدار این حیوانات را نشان می‌دهد. اما مهمتر از همه این عکاس اهمیت این حیوانات باشکوه را نشان می‌دهد چرا که آن‌ها در حال تبدیل شدن به گونه‌ای در معرض تهدید هستند و فقط حدود ۲۰ هزار شیر در طبیعت باقی مانده است.

حیوانات باشکوهی که روزگاری سلطان جنگل بودند بی سر و صدا از دست انسان‌ها ناپدید می‌شوند. در قاره آفریقا از ۲۵ سال پیش جمعیت شیر‌ها نصف شده است و آن‌ها را در لیست گونه‌های آسیب پذیر در معرض انقراض قرار داده‌اند.

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

پرتره‌هایی بی‌نظیر از شیر‌ها

+ نوشته شده در سه‌شنبه 09 دی 1399 ساعت 13:39 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز

  تصویر عشق در سینمای ایران جلوه‌های مختلف و متفاوت دارد. «غریبانه» به‌عنوان محصول سینمای عامه پسند همان قدر عاشقانه است که «شب‌های روشن» به‌عنوان نماینده سینمای روشنفکرانه. فیلم‌هایی با خاستگاه‌های متفاوت و متمایز از هم در نهایت قرار است حسی از تمایل و اشتیاق را به تصویر بکشند که نامش عشق است.

 
پهلوان عشق
 
داش آکل /مسعود کیمیایی ۱۳۵۰ 
 
سعید مروتی: در مجموعه‌ای از به‌یادماندنی‌ترین لحظه‌های ناب عاطفی و نمایش سینمایی و بیانگر عشق با میزانسن، چون صحنه مشاهده اعظم توسط قیصر از پشت پنجره، مکثی کوتاه و با معنا میان مکالمه سید و قدرت در «گوزن‌ها» و ارجاع و اشاره‌ای به خاطره عشقی مکتوم مانده (قدرت: مریم که یادته؟ خواهر کوچیکم... سید: آره یادمه. خوب یادمه...)، فصل جدایی دانیال و مونس در حضور نوری و پای اسکله در «سرب»، لرزیدن چراغ در داخل چال تعویض روغنی بعد از ورود مرد به داخل چاله و دیدار با همسر پس از سال‌ها دوری در فیلم «گروهبان»، با این تعبیر دقیق و درست: «این چراغ سال‌ها روشن مانده تا در این لحظه بلرزد.» و انبوهی لحظه و سکانس عاشقانه دیگر، «داش‌آکل» عاشقانه‌ای تمام و کمال از مسعود کیمیایی است؛ عاشقانه‌ای که در قله می‌ایستد و اهمیتش نه الزاما در اقتباس از نویسنده نامدار (که کیمیایی تغییراتی در داستانش داده) که اتفاقا از میزانسن کارگردان می‌آید.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
داش آکل میان داستان‌های کوتاه صادق هدایت جزو بهترین‌ها و خوش پرداخت‌ترین‌هاست. در مجموعه «سه قطره خون»، این داستان از همه منسجم‌تر و پالوده‌تر است. داستان کوتاهی که استادانه نوشته شده و با شروعی فوق‌العاده (همه اهل شیراز می‌دانستند داش آکل و کاکا رستم سایه یکدیگر را با تیر می‌زنند) و پایان‌بندی درخشان (مرجان قفس طوطی را جلوش گذاشته بود و به رنگ آمیزی پر و بال، نوک برجسته و چشم‌های گرد بی‌حالت طوطی خیره شده بود. ناگاه طوطی با لحن داشی با لحن خراشیده‌ای گفت: «مرجان... مرجان... تو مرا کشتی... من به که بگویم... مرجان... عشق تو... مرا کشت». اشک از چشم‌های مرجان سرازیر شد) داستانی با جهان‌بینی و دیدگاه ژرف هدایت که طبیعتا نه خوش‌بینانه است، نه دلبسته سنت و نظم و نظام و عرف قدیم و نه در تقابل خیر و شر، آنچه را که حقیقت می‌داند به نفع آرمان کنار می‌گذارد.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
نکته جالب‌توجه داستان همدلی هدایت با شخصیت داش‌آکل به‌عنوان لوطی بر‌آمده از جامعه‌ای سنتی است؛ جامعه‌ای که عشق آکل به مرجان را برنمی‌تابد. زخم نهایی و کاری که آکل از کاکارستم می‌خورد در واقع زخم عشق است. داش آکل می‌میرد؛ مرجان متوجه ماجرا می‌شود و کاکا رستم می‌ماند و مردم شیراز. تاریکی بر روشنایی و ناجوانمردی بر لوطی‌گری پیروز می‌شود.
 
مسعود کیمیایی سال۱۳۵۰ بر اساس داستان هدایت فیلمی می‌سازد که در عین وفاداری به چارچوب اصلی داستان، تغییراتی هم در آن داده شده؛ تغییراتی، هم برای سینمایی کردن اثر و هم اضافه‌کردن مولفه‌ها، خصایص و ویژگی‌های کیمیایی به اثر و نتیجه داش‌آکل کیمیایی است. به قولی داستان صادق هدایت هم احترامش محفوظ است و به عنوان اثر ادبی و یکی از بهترین داستان‌های نویسنده نامدار و بزرگش، جایگاه ویژه خودش را دارد. برخلاف فیلم «خاک»، در داش‌آکل تقریبا همه تغییرات کیمیایی در داستان، به نفع فیلم تمام شده. از عوض کردن لوکیشن‌ها، تا اضافه کردن شخصیت‌ها (اقدس، قنبرعلی و...) و تغییر کاراکتر داش‌آکل که در فیلم کیمیایی به‌مراتب مذهبی‌تر از داش‌آکل هدایت است.
 
زمان اکران داش‌آکل، خیلی از منتقدان و روزنامه‌نگاران با مقایسه داستان هدایت و فیلم کیمیایی، هر تغییری از سوی کارگردان را نشانه‌ای از ضعف و ایراد فیلم دانستند. انگار که کیمیایی جوان حق نداشته در داستان هدایت بزرگ و نامدار دست ببرد و سناریویش را به سیاقی که می‌پسندد بنویسد و بسازد. این تلقی در گذر زمان تبدیل شد به تصور خراب کردن داستان نویسنده پیشرو توسط کارگردانی با دیدگاه سنتی.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
 فیلم کیمیایی روایتگر تنهایی عمیق مردی است که هیچ‌چیزی در دنیا نمی‌تواند زخمش را التیام ببخشد؛ زخم عشق مردی که خود همه کار‌های عروسی دختر مورد‌علاقه‌اش را به‌سامان می‌رساند. لجن‌مال و تحقیر می‌شود، ولی در نهایت می‌ایستد و مرگ سرافرازانه را تجربه می‌کند. اگر داش‌آکل هدایت مرگش شبیه خودکشی است، کشته‌شدن داش آکل کیمیایی بیشتر به شهادت می‌ماند. موسیقی منفرد‌زاده هم در صحنه زخم‌خوردن داش‌آکل، بر اساس تم نوحه معروف «سینه زنان حرم حسینی» تنظیم و اجرا شده است. داش‌آکل روایت پرحس و حال عشقی است که کمر مرد را می‌شکند که وقتی از اقدس نام گوینده جمله «وقتی مرد غم داره، یه کوه درد داره» را می‌پرسد جواب می‌شنود «مرجان»!
 
مردی که جمله مادر مرجان دنیا را بر سرش خراب می‌کند؛ «هر چی باشه شما جای پدر مرجان هستید»؛ و تراژدی داش‌آکل از همین نقطه شروع می‌شود؛ از لحظه‌ای که وصی حاج صمد می‌شود و در نخستین دیدار دل به دخترش می‌بندد. داش‌آکل دشواری مرد‌ماندن در زمانه نامرد و روزگار نامراد است. حکایت عشقی که جهان مردانه فیلم را تلطیف می‌کند؛ عشقی که به قول فروغ خواهر مرگ است.

یک عاشقانه جنگی
 
خاکستر سبز /ابراهیم حاتمی‌کیا ۱۳۷۲
 
محمد عدلی: ۵ سال از پایان جنگ ایران و عراق گذشته بود، اما فضای جامعه آنچنان از جنگ فاصله نداشت. اگر حین دفاع در برابر عراق، موضوع کمک به لبنان در رویارویی با صهیونیست‌ها به میان کشیده شد و احمد متوسلیان را به سوی خود روانه کرد، پس از آن نیز کمک به مسلمانان بوسنی در جریان هجوم صرب‌ها به بوسنی و هرزگوین مورد توجه قرار گرفت. فضای جامعه برای این کمک آماده شده بود، حتی نیرو‌های داوطلب نیز از ایران برای دفاع از مسلمانان بوسنی گسیل داده شدند.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
اخبار جنگ بوسنی در ابتدای دهه ۷۰ به بخش ثابت اخبار رسمی ایران تبدیل شد و نیرو‌های از جنگ‌برگشته حال و هوای جنگ گرفتند. ابراهیم حاتمی‌کیا نیز به‌عنوان فیلمساز جنگی به موضوع کشتار مسلمانان بوسنی حساس شد و فیلمنامه خاکستر سبز را در همان حال و هوا نوشت؛ «فکر می‌کردیم که بعد از جنگ ماموریت جهادی تمام‌شده است، ولی ماجرای بوسنی صحنه را باز کرد؛ دشمن هم وسیع‌تر شد و در آن فضا، شامه‌ام به آن سمت کشیده شد.» 
 
حاتمی‌کیا که تا آن زمان عموم فیلم‌هایش را در میدان جنگ ساخته بود و به‌تازگی تجربه موفق «از کرخه تا راین» را از سر گذرانده بود، متفاوت‌ترین فیلم خود را ساخت. «خاکستر سبز» مهجورترین فیلم او نیز هست، اما در دسته بهترین ساخته‌هایش قرار می‌گیرد. خودش هم با گذشت ۲۷ سال، همچنان از این فرزند گوشه‌نشین یاد می‌کند. یک‌بار در سال ۱۳۹۴ از اینکه آن زمان برخی درباره این فیلم از واژه نظربازی استفاده کرده بودند، گلایه کرد.
 
خاکستر سبز یک عاشقانه جنگی است حتی اگر کارگردانش بخواهد قصه عاشقانه فیلم را تنها در حد یک نشانه‌گذاری تعریف کند. ماجرا درباره جنگ است و آوارگی در آن بیشترین نقش را دارد، اما همه این رویداد‌ها در بستری پیش می‌رود که عاشقانه‌های ناآرام را تداعی می‌کند.
 
حاتمی‌کیا در سال ۱۳۷۲ یک فیلمنامه کلاسیک از جنس سفر قهرمانی نوشته و نشانه‌های تئوریک این سبک را نیز رعایت کرده است. به همین دلیل خاکستر سبز یک فیلم روان و پرماجرا از آب درآمده که سینماشناسان نسبت به آن واکنش‌های مثبتی نشان دادند.

اصل عشق

 
سلطان/مسعود کیمیایی ۱۳۷۵
 
شهاب مهدوی: «سلطان» عاشقانه‌ترین فیلم بعد از انقلاب کیمیایی و مهم‌ترین فیلم او در دهه ۷۰ است. نقش و اهمیت فیلم از ارتباط گسترده‌اش با نسل جوان می‌آید. نسلی که در دهه ۶۰ به‌نظر می‌رسید خیلی سینمای کیمیایی را به‌جا نمی‌آورد. سلطان بعد از «ضیافت» دومین گام مؤثر کیمیایی برای رسیدن به حس و حساسیتی است که نسل پس از انقلاب با آن پیوند یابد و ارتباط برقرار کند. آنچه فیلم را به اثری متمایز در زمان خودش تبدیل کرد، ابتدا خلق شخصیتی کاریزماتیک و بعد تصویر بی‌واسطه عشق در روزگار محدودیت است.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
 فیلم خیابانی و جمع و جور و ارزان کیمیایی که با سرعت ساخته شد، تصویری از دورانش (دوران سازندگی و تغییر سیمای تهران) به‌دست می‌دهد و عشقی جوانانه را با فرجامی تراژیک خلق می‌کند که گویی پیوند میان آدم‌هایی از دو نسل و دو دنیای متفاوت است. سلطان انگار از دل سیاه و سفید‌های خاطره انگیز دهه ۵۰ بیرون آمده و مریم کوهساری دختری متعلق به روزگار معاصر است. این عشق میان گذشته و امروز است.
 
گذشته‌ای که به زمان حال می‌آید. دلپذیرترین عاشقانه کیمیایی بعد از انقلاب، با دیالوگ‌هایی که جوان‌ها به خاطرشان سپردند و لحظات ناب عاطفی‌اش تصویری از دوران می‌سازد، خاطره جمعی رقم می‌زند و عشق را همانطور که از کیمیایی انتظار می‌رود متبلور می‌سازد. عشق در پیاده‌رو‌ها و خیابان‌های تهران دهه ۷۰ که در سینمای آن دوران حکم کیمیا را داشت. تصویری ناب از اصل جنس. مثل لحظه‌ای که سلطان پس از تحویل اسناد، هنگام خداحافظی به مریم می‌گوید: «اونی که بهت دادم فتوکپیه. برای اصلش یه بار دیگه می‌بینمت».

عشق سال‌های سبز
 
درخت گلابی /داریوش مهرجویی ۱۳۷۶
 
مسعود پویا:عاشقانه‌ای که زمان نمایشش همه را غافلگیر کرد. احتمالاً به این دلیل که چنین جلوه‌ای از عشق در هیچ کدام از فیلم‌های داریوش مهرجویی دیده نشده بود. «درخت گلابی»، اما به‌عنوان اقتباسی وفادار از داستان گلی ترقی، تصویری نوستالژیک و رؤیایی از عشق دوران جوانی می‌ساخت. تصویری از عشق سال‌های سبز که مهرجویی در آخرین فیلم بزرگش آن را با چیره‌دستی و هنرمندی به نمایش گذاشته بود. عشق محمود به میم دختری که به‌درستی کمی بزرگ‌تر از پسر نوجوان گرفته شده بود و با تصاویر سکرآور محمود کلاری، لذت بصری این گذشته خیال‌انگیز با اندوه گریزناپذیر از دست رفتن و تمام شدن و ناکامی همراه بود.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
راوی (محمود) استاد و نویسنده معروف که حالا مثل درخت گلابی باغش سترون شده و بار نمی‌دهد، یکی از آن روشنفکران افسرده‌حال و مایوس سینمای هنری ایران است که اگر رجعتی به گذشته نبود و گذری به دوران طلایی سپری شده، این هم یکی از انبوه فیلم‌های سرد و سترونی می‌شد که خیلی زود از یاد‌ها می‌رفت. فیلم، اما به جادوی عشق حیات می‌یابد و جان می‌گیرد. عشقی که در نهایت سیاست آن را می‌کشد. فیلم به شکلی هوشمندانه وارد دعوای آرمان‌گرایی و آرمان‌گریزی نمی‌شود. هرچند که سیاست را مانع اصلی به هجران نشستن عاشقانه‌ها می‌داند. گرفتاری محمود، نامه‌های میم و در نهایت مرگ او، اندوهناک‌ترین تصویر عشق نافرجام را در سینمای دهه ۷۰ ایران رقم می‌زند.
 
آن سرزندگی و نشاط و سرخوشی، در تندباد حوادث سیاسی ازبین می‌رود. سیاستی که ارزشی برای زندگی شخصی قائل نیست و، چون هدف وسیله را توجیه می‌کند، احترامی هم برای عشق و انسانیت و عواطف بشری قائل نمی‌شود. فیلم با آن تابستان طلایی و آن گذشته رؤیایی و بعدازظهر‌های داغ و بوی کتانی‌های میم، تصویر دقیقی از گذشته از دست رفته می‌سازد؛ تصویری که با اندوه عشق نافرجام، ترکیبی از سرخوشی و حسرت را در رفت‌وآمد میان گذشته و حال می‌سازد و در نهایت این اندوه عشق است که می‌ماند و این جمله از شعر میم که به حسرتی ابدی دامن می‌زند؛ «دیر اومدی، مُرد پری...».
 
گرفتاری محمود، نامه‌های میم و در نهایت مرگ او، اندوهناک‌ترین تصویر عشق نافرجام را در سینمای دهه ۷۰ ایران رقم می‌زند.

هر شب تنهایی
 
شب یلدا/کیومرث پوراحمد ۱۳۸۰
 
مسعود میر:ویرانی از همان لحظه گسستن آغاز می‌شود، از همان لحظه گم شدن دست‌ها و آغوش‌ها پشت حصار بلند شیشه‌ای. آرام جانت می‌رود و تو فقط با اشک نظاره می‌کنی شب را و روز و هنوز را. حالا زخم تنهایی شده یک بیماری صعب‌العلاج و دردش وادارت می‌کند پناه ببری به گنجه خاطرات تا از میان هزاران، یکی را دلخوش بمانی و بخواهی که بمانی تا سحر چه زاید باز.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
عکس و آلبوم و خنده‌ها و خاطرات که بوی سیب که اناری پوک شده را شبیه‌تر هستند. یعنی همه آن لب‌های به هم چفت نشده از شوق، دروغ بود؟ تمام آن دوره‌ها و گعده‌ها و شلیک خنده‌ها کار سیاهی لشکر روزگار بود که حالا در ویرانه به‌جا مانده‌اش باید یک حضور، نه یک حس شادی را تمنا کنی؟دوری را چطور باید حالی کرد به جان؟ نیستی‌ها و دروغ‌ها و تغییر‌ها را چطور؟ اصلا مگر می‌شود از یک جایی به بعد برف که بارید تو بفهمی قصه‌ات دوغ بوده و زندگی‌ات دروغ؟
 
تب و لرز تنهایی، اما می‌رود، چله‌نشینی فراق بالاخره خجالت می‌کشد، تنهایی اصلا حوصله‌اش از صبر و اشک تو سر می‌رود. شب یلدا هرقدر طولانی و ترسناک، اما بالاخره ختم می‌شود به تلألو آفتاب...

یکطرفه به عشق!
 
خواب سفید /حمید جبلی ۱۳۸۰ 
 
علی عمادی: آقارضا، پادوی شیرین‌عقل پابه‌سن‌گذاشته دکان خرازی و بساط لباس عروس فروشی، دربه‌در دنبال عشق‌اش می‌گردد. از زن رویاهایش توقع زیادی ندارد؛ برخلاف پدرش که دنبال کسی است که پخت‌وپز و رفت‌وروب کند، رضا پی زنی است که مهربان باشد و دل به درددل‌های رضا بدهد، اما او را نمی‌یابد و کارش به جنون عشق‌های یکطرفه می‌کشد.
 
خواب سفید سرشار از سادگی است و این سادگی چنان زیبا به تصویر کشیده شده که چندان رخ نازیبای جراحت فقر و نداری به‌عنوان بستر زیرین قصه، در آن به چشم نمی‌آید؛ در عوض آنچه جلب توجه می‌کند، ساده‌دلی رضا، حجب و حیای او و درک غریزی‌اش از عشق است؛ عشقی که بیشتر جنبه مادرانگی دارد تا زنانگی.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
سنگ صبور رضا، سنگ قبر مادرش است. با او حرف می‌زند و درددل می‌کند. از عشق‌هایش به او می‌گوید و از دلشکستگی‌هایش؛ آن هم با ساده‌ترین کلمات. اما فقط این نیست. رضا ارتباط خوبی با دیگران دارد؛ به هر آشنایی که می‌رسد، مهربانانه و با لحن خاص خودش می‌گوید: «سلام! حالت خوبه؟»؛ دیگرانی هم که در فیلم می‌بینیم، با رضا مهربان‌اند و شیرینی او را دوست دارند، اما رضا بیش از این می‌خواهد و طالب عشق است، اما چون آن را نمی‌یابد، به هر شمایلی که جلوه و جمال زنانگی دارد، دل می‌بازد و با آن‌ها به حرف و درددل می‌نشیند؛ از مانکن لباس عروس تا عکس مدل‌هایی در لباس عروس که از مجلات مد برداشته و به دیوار چسبانده است. حس و حساسیت رضا به آن‌ها کاملا واقعی است؛ درست مثل جایی که می‌خواهد لباس عروس را از تن مانکن پشت ویترین درآورد؛ پرده‌ها را می‌کشد، چشم‌هایش را از روی شرم و حیا می‌بندد و بلافاصله تن عریان پلاستیکی مانکن را با پارچه‌ای دیگر می‌پوشاند.
 
رضا که وقتی با دوچرخه از روی سنگ قبر‌های قبرستان عبور می‌کند، از تک‌تک مردگان زیر چرخ‌ها معذرت می‌خواهد، چنان به روان این عشق باورمند است که نه سردی سنگ قبر مادرش او را از این جاده یکطرفه بیرون می‌کشد و نه سختی و خشکی اندام‌های پلاستیکی و کاغذی شمایل‌هایش از عشق. آنچه او را از این سودای خیالی نجات می‌دهد، کلام مشفقانه زنی است که به سبک بسیاری از افراد در مواجهه با آدم‌هایی شبیه رضا، او را «عزیزم» خطاب می‌کند... و رضای سودایی با همین کلمه واقعا عاشق می‌شود؛ غافل از اینکه این نیز کماکان عشقی یکسویه است.
 
در نقطه مقابل رضا، معصومه قرار دارد؛ دخترکی ساده و معصوم و کم‌حرف و بی‌آلایش که با مادرش سرایدار قبرستانی است که مادر رضا در آن خفته و به خاطر دوخت‌ودوز لباس عروس، با رضا حشرونشر دارد. اگرچه سادگی معصومه نشانی از جلوه‌های رؤیایی ذهن سودازده رضا ندارد، اما اکسیر عشق، هم مهر لبان سکوت‌زده معصومه را می‌شکند و هم رضا را از جنون جاده‌های رابطه یکطرفه بیرون می‌کشد. پایان فیلم گرچه کلاسیک و تکراری به نظر می‌آید، اما بی‌نظیر است؛ جایی که معصومه ترک دوچرخه رضا در جاده‌ای برفی رو به آینده می‌روند.خواب سفید تصویری بدیع و زیبا از عشق‌های ساده است؛ عاشقانه‌ای که بی‌هیچ لکنت و اضافه‌ای، سادگی در آن، حرف اول و آخر را می‌زند؛ هرچند در این روزگار آشفته، سادگی چندان خریدار نداشته باشد.
 
آنچه در خواب سفید جلب توجه می‌کند، ساده‌دلی رضا، حجب و حیای او و درک غریزی‌اش از عشق است؛ عشقی که بیشتر جنبه مادرانگی دارد تا زنانگی.

استثنایی که قاعده نشد

 
شب‌های روشن /فرزاد مؤتمن ۱۳۸۱
 
دانیال معمار: شاید برای کسانی که در برهوت جریان‌سازی سینمای ایران به‌دنبال یک جرقه امید می‌گردند، شب‌های روشن به‌عنوان دومین فیلم فرزاد مؤتمن همین جرقه بود، اما حالا می‌توان به یقین گفت که «شب‌های روشن» فقط یک استثنا در کارنامه این فیلمساز است، نه یک نوید برای ظهور یک جریان تازه.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
شاید باید خوش ساخت و دیدنی بودن این عاشقانه سینمای ایران را در عوامل دیگری به غیراز کارگردانی جست‌وجو کرد؛ مثلا می‌توان فیلمنامه سعید عقیقی را عامل موفقیت فیلم دانست یا بازی مهدی احمدی و هانیه توسلی را یا اصلا خود داستان داستایوفسکی را، با همه تغییرات ریز و درشتی که در آن صورت گرفته. حتی می‌توان آمیخته بودن فیلم به ادبیات و شعر و شاعری را عامل دیدنی‌شدن شب‌های روشن دانست، عاملی که به رمانتیک‌تر شدن فضای این عاشقانه به‌شدت کمک کرده.
 
شب‌های روشن، سکانس‌های دوست‌داشتنی و به یادماندنی زیاد دارد و تنها بخش باسمه‌ای و سردستی فیلم، سکانس آشنایی مرد و زن قصه است که خب می‌توان از آن گذشت و نادیده گرفت. به هرحال مؤتمن نه در تنها فیلم قبل از شب‌های روشن و نه در ۱۲، ۱۱ فیلمی که بعد از آن ساخت، هیچ‌وقت نتوانست ثابت کند که این فیلم یک استثنا در کارنامه‌اش نبود.

به مدد عشق از گور بیرونت خواهم کشید

 
باغ‌های کندلوس /ایرج کریمی ۱۳۸۳ 
 
مرتضی کاردر:همه فیلم‌های ایرج کریمی حکایت جست‌و‌جو و سفر است و تصادف و عشقی که از دست رفته یا در آستانه زوال است و بیماری و مرگی که شتابان می‌آید و سرنوشت همه چیز را عوض می‌کند. همه فیلم‌های ایرج کریمی کوشش برای همدلی و همزبانی و رسیدن به مفهوم گمشده‌ای است که هر یک از شخصیت‌ها تلقی متفاوتی از آن دارند. همه فیلم‌های ایرج کریمی یک داستان است که او سعی می‌کند به شکل‌های گوناگون تعریف کند، هر بار درونمایه‌ای پررنگ‌تر می‌شود و طرحی نو می‌آید و داستانی تازه صورت می‌بندد، گاهی مرگ، گاهی عشق، گاهی جست‌و‌جو، گاهی کوشش برای رسیدن به مفهوم نامعلوم.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
حتی در خود فیلم‌ها نیز در لحظه‌هایی یکی از آن‌ها غلبه پیدا می‌کند، انگار تکه‌هایی از چند فیلم باشند که به‌صورت موازی تدوین شده‌اند و یک فیلم تازه را سامان داده‌اند؛ داستان‌هایی که انگار هنوز شکل‌نگرفته‌اند، می‌روند و می‌آیند و تعریف می‌شوند و قرار است در ویرایش‌های بعدی کامل‌تر شوند و داستان بزرگ را خلق کنند و فیلم بزرگ را به پرده سینما بیاورند.
 
همه فیلم‌های ایرج کریمی کوشش برای سبکی از داستان‌گویی در سینماست؛ کوشش برای تصویر‌کردن شکلی نو از ادبیات در سینما، تصویر کردن داستان‌هایی بدون فراز و فرود و موقعیت‌هایی که ناگهان شکل می‌گیرند و خیلی روزمره و عادی به‌نظر می‌آیند و قرار است در همین روزمرگی‌های ناگهان درونمایه‌های ازلی ابدی مثل عشق و مرگ و... را به تصویر بکشند. همه فیلم‌های ایرج کریمی... اصلاً مگر ایرج کریمی چند فیلم دارد؟  
 
عشقی که ایرج کریمی می‌کوشد در «باغ‌های کندلوس» جاودانگی‌اش را تصویر کند چه مختصاتی دارد که این‌قدر رشک‌برانگیز و دست‌نیافتنی به‌نظر می‌رسد؟ نما‌های طولانی جست‌و‌جوی بیژن، علی و سعید و بحث‌های طولانی‌شان درباره عشق وقتی در کنار نما‌های زندگی کاوه و آبان قرار می‌گیرد، قرار است چه چیزی را نشان بدهد؟ عشق کاوه و آبان یا سرگشتگی دوستانشان را؟ اصلاً رفقایی که پس از سال‌ها به جست‌و‌جوی آرامگاه‌های کاوه و آبان آمده‌اند، به‌دنبال عشق دست‌نیافتنی این دو می‌گردند یا عشق‌های از‌دست‌رفته خودشان را جست‌و‌جو می‌کنند؟ کاوه و آبان واقعاً این‌قدر عاشقانه هم را دوست داشته‌اند یا عشق آن‌ها ساخته ذهن دوستانشان است؟  
 
جوینده یابنده است و جست‌و‌جو در نهایت به سرانجام می‌رسد، اما انگار سرانجام داستان در این جهان اتفاق نمی‌افتد. تصادفی هولناک درمی‌گیرد و مرگ می‌آید و بیژن و علی، کاوه و آبان را در سوی دیگر ملاقات می‌کنند و سعید که لحظه‌ای به ملاقاتشان نایل می‌شود، می‌ماند که داستان را روایت کند.
 
  همه فیلم‌های ایرج کریمی حکایت جست‌و‌جو و سفر است و تصادف و عشقی از دست رفته. همه فیلم‌های ایرج کریمی جست‌و‌جوی گمشده‌ای است که دور از دست به‌نظر می‌رسد. همه فیلم‌های ایرج کریمی کوشش برای شکلی تازه از داستان گویی در سینماست که... متأسفانه مرگ شتابان از راه می‌رسد و جست‌و‌جو را ناتمام می‌گذارد، درست مثل باغ‌های کندلوس.
 عنوان نوشته سطری از شعر بلند «اسماعیل» سروده رضا براهنی است.
 
همه فیلم‌های ایرج کریمی حکایت جست‌و‌جو و سفر است و تصادف و عشقی از دست رفته. همه فیلم‌های ایرج کریمی جست‌و‌جوی گمشده‌ای است که دور از دست به‌نظر می‌رسد. همه فیلم‌های ایرج کریمی کوشش برای شکلی تازه از داستان گویی در سینماست که... متأسفانه مرگ شتابان از راه می‌رسد و جست‌و‌جو را ناتمام می‌گذارد، درست مثل باغ‌های کندلوس

به وقت گیله‌گل
 
در دنیای تو ساعت چند است؟/صفی یزدانیان۱۳۹۳
 
یاسمن هجری: «در دنیای تو ساعت چند است؟» در ظاهر قصه‌ای آشنا و تکراری دارد. فرهاد (علی مصفا) از نوجوانی عاشق گیله‌گل (لیلا حاتمی) بوده و او فارغ از این عشق دیوانه‌وار و صادقانه، زندگی خودش را داشته است. اما آنچه این ماجرای تکراری را تازه و شنیدنی کرده، نوع نگاه کارگردان به جزئیات این عشق ویرانگر است.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
بازگشت گیله‌گل به زادگاهش، شعله عشق را در دل فرهاد مجنون، روشن می‌کند. گیله‌گل، اما هنوز به این ماجرا بی‌اعتناست. صفی یزدانیان در نخستین فیلمش از رشت و معماری آن، از فرهنگی که روزگاری بر مردم منطقه حاکم بوده و از حال و هوای این شهر زیبای بارانی برای غنای داستان عاشقانه‌اش استفاده کرده است. عمارتی که گیله‌گل در آن زندگی می‌کند، کوچه‌ها و محله‌های زیبا و آواز‌هایی که به زبان گیلکی می‌شنویم، بخشی از اتمسفر فیلم است و به آن زیبایی و شکوه می‌دهد.
گیله‌گل هم بخشی از این زیبایی است که البته به فرهاد و کار‌های عجیب و غریبش بی‌توجه است.
 
فرهاد همه توانش را به‌کار می‌گیرد تا برای او جذاب باشد، اما معمولا دسته‌گلی به آب می‌دهد که او را از چشم معشوق می‌اندازد. سکانس پایانی فیلم که یادآور «سوته‌دلان» (علی حاتمی) است، پایانی درست برای این عشق جانسوز است، به‌نظر نمی‌رسد عاشق دلشکسته شانسی برای جلب نظر معشوق داشته باشد، اما گیله‌گل در آخرین لحظات زندگی فرهاد متوجه او می‌شود. وقتی فرهاد پس از آن‌همه تلاش، تسلیم مرگ می‌شود، گیله‌گل از سر ترحم یا مهر، او را نگاه می‌کند. شاید عشق، همین لحظه کوتاه و شکننده است...

عاشقانه، به رنگ جنون
 
رگ خواب / حمید‌نعمت‌ا... ۱۳۹۵
 
محدثه واعظی‌پور:  آنچه در «رگ خواب» تازه و خیره‌کننده است، نمایشی است که فیلم از احوال و روحیه مینا (لیلا حاتمی) در یک رابطه عاشقانه به نمایش می‌گذارد. همین ویژگی نقطه‌ای است که مخالفان و موافقان فیلم بر سر آن بحث می‌کنند. مخالفان، فیلم را ضد‌زن می‌دانند و معتقدند نعمت‌الله با نمایش شخصیت مینا، زنان را موجوداتی مفلوک نشان داده، اما دوستداران فیلم، در این رابطه عاشقانه که یک سوی آن نیاز مینا و سوی دیگر آن منفعت‌طلبی کامران (کورش تهامی) است، واقعیت روابط امروز را می‌بینند.
 
بهترین عاشقانه‌های سینمای ایران؛ بی‌عشق هرگز
 
فیلم، عاشقانه‌ای است مربوط به روزگار خود؛ همانطور که «هامون» محصول زمانه‌ای است که تکرار نمی‌شود. مینا، شکار شکارچی جذابی می‌شود که نمی‌خواهد به عشق تن بدهد. خودویرانگری مینا، اتفاقی است که بسیاری از زنان در چنین موقعیت‌هایی گرفتارش می‌شوند. بسیاری از آنها، چون او آواره یا کارتن‌خواب نمی‌شوند، اما همچون مینا تا مرز فروپاشی پیش می‌روند. فیلم انرژی‌اش را از دو بازی خوب می‌گیرد.
 
کورش تهامی بهترین بازی سال‌های فعالیتش را دارد، در نقش بدمنی جذاب که در سکانس درگیری با مینا در رستوران، ضعیف و حقیر به‌نظر می‌رسد و لیلا حاتمی که معصومیت، سادگی و زیبایی شکننده را نمایش می‌دهد. فیلم پر از سکانس‌های به یادماندنی است. ازجمله سکانسی که مینا در تنهایی به عکس کامران در گوشی‌اش نگاه می‌کند و آرام‌آرام عاشق مردی می‌شود که برای رفتن، آمده است.
+ نوشته شده در سه‌شنبه 09 دی 1399 ساعت 13:37 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

 مسئولان کاوش در ویرانه‌های شهر پمپئی اعلام کردند که نوعی پیشخوان اغذیه‌فروشی خیابانی را در شهر رم باستان کشف کرده‌اند که در وضعیت مناسبی قرار دارد و با طرح‌های رنگی تزئین شده است. این پیشخوان در محوطه پارک باستان‌شناسی رجیوی ۵ کشف شد جایی که هنوز عموم مردم اجازه بازدید از آن را ندارند، شهر پمپئی در ایتالیا در سال ۷۹ میلادی با همه ساکنانش در زیر خاکستر آتشفشان کوه وزوویوس دفن شد.

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

کشف اغذیه فروشی دو هزار ساله در رم باستان

+ نوشته شده در دوشنبه 08 دی 1399 ساعت 18:00 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


رد برف زمستان روی شاهکار‌های نقاشی

 با فرا رسیدن زمستان و بارش برف، شهر‌ها و مناظر طبیعی چهره‌ای جدید به خود می‌گیرند و سفیدپوش می‌شوند. هنرمندان بسیاری در دوره‌های مختلف فرا رسیدن زمستان و بارش برف را به عنوان سوژه‌های تابلو‌های نقاشی انتخاب کرده‌اند.

سفیدپوش شدن شهر‌ها و مناظر طبیعی همواره از جمله موضوعات محبوب نقاشان نامدار دوره‌های مختلف تاریخ بوده و پای این سوژه حتی به کومه‌های علف مشهور مونه و منظره‌های انتزاعی ماله‌ویچ هم رسیده است.

در ادامه مجموعه‌ای از تابلو‌های نقاشی زمستانی را مشاهده می‌کنید که توسط هنرمندان پرآوازه تاریخ خلق شده‌اند:

اسکیت باز‌ها در پارک بولوین؛ اثر پیر اگوست رنوآر ۱۸۶۸

رد برف زمستان روی شاهکار‌های نقاشی


کومه علف خشک، منظره برفی، صبح؛ اثر کلود مونه ۱۸۹۰-۱۸۹۱

رد برف زمستان روی شاهکار‌های نقاشی


منظره برفی در ارژانتوی؛ اثر کلود مونه ۱۸۷۵

رد برف زمستان روی شاهکار‌های نقاشی


لورر پوشیده شده از برف؛ اثر کامیل پیسارو ۱۹۰۲

رد برف زمستان روی شاهکار‌های نقاشی


برف تازه در خیابان؛ اثر اداوارد مونک ۱۹۰۶

رد برف زمستان روی شاهکار‌های نقاشی


صبح روز بعد از کولاک در دهکده؛ اثر کازیمیر ماله‌ویچ ۱۹۱۲

رد برف زمستان روی شاهکار‌های نقاشی


آب شدن برف‌ها در ورمینگفورد؛ اثر جان نش ۱۹۶۲

رد برف زمستان روی شاهکار‌های نقاشی

+ نوشته شده در یکشنبه 07 دی 1399 ساعت 15:17 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


وقتی مردان پشت دوربین هم بازیگر می‌شوند!

 بعضی از بازیگران پس از مدتی فعالیت در عرصه بازیگری، تصمیم می‌گیرند فیلم یا سریال خود را بسازند و کارگردانی را تجربه کنند، اما کمتر اتفاق افتاده است که فیلم سازی که به عنوان کارگردان و نه بازیگر، شناخته می‌شود، به عنوان بازیگر جلوی دوربین یک اثر برود یا در عرصه بازیگری ماندگار شود. فیلم سازان انگشت‌شماری هستند که به عنوان بازیگر، جلوی دوربین دیده شده‌اند. به بهانه حضور کیومرث پوراحمد در سریال «جمشیدیه»، در ادامه به کارگردان‌هایی پرداختیم که در زمینه بازیگری یک یا چند تجربه دارند.

 
بهمن فرمان‌آرا
 
یکی از کارگردان‌هایی که نسبت به دیگر فیلم سازان تجربه‌های بیشتری در زمینه بازیگری دارد، بهمن فرمان‌آراست. این کارگردان تا به حال دو بار در ساخته‌های خودش به نام «بوی کافور، عطر یاس» و «حکایت دریا» ایفای نقش کرده است. طبق گفته فرمان‌آرا، عباس کیارستمی به او توصیه می‌کرده در فیلم‌های خودش بازی کند. او سال ۷۸ با فیلم «بوی کافور، عطر یاس» برای اولین بار بازیگری را تجربه کرد و ۱۵ سال بعد برای بازی در نمایش «مردی برای تمام فصول» به کارگردانی خودش، روی صحنه تئاتر رفت.
 
نقش‌آفرینی های مردان پشت دوربین
 
فرمان‌آرا سال ۹۵ در آخرین فیلمی که ساخته یعنی «حکایت دریا» هم نقش اصلی فیلم را بازی کرد. این فیلم به تازگی پس از چهار سال در سینمای آنلاین اکران و در نمایش خانگی توزیع شد. تازه‌ترین تجربه بازیگری فرمان‌آرا مربوط به فیلم «مجبوریم» اثر رضا درمیشیان است که سال ۹۷ ساخته شد و هنوز به اکران نرسیده است. سال‌ها فیلم سازی برای این کارگردان و فیلم نامه‌نویس جوایز و افتخاراتی به همراه داشته است.

ابراهیم حاتمی‌کیا
 
ابراهیم حاتمی‌کیا جزو کارگردانانی است که تنها در یک فیلم سینمایی به عنوان بازیگر حضور پیدا کرده است. او سال ۹۰ در فیلم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» اثر روح‌ا... حجازی بازی کرد. حاتمی‌کیا در این فیلم نقش مردی ثروتمند را بر عهده داشت که کارمندش با بازی حمید فرخ‌نژاد تصور می‌کرد او از همکاری با همسرش نیت خوبی ندارد و به آن‌ها شک کرده بود. مخاطبان از ابراهیم حاتمی‌کیا به عنوان کارگردان آثار دفاع مقدسی پیش‌زمینه خاصی در ذهن دارند.
 
نقش‌آفرینی های مردان پشت دوربین
 
علاوه بر این او در این فیلم گریم متفاوتی نسبت به ظاهر همیشگی و واقعی خودش نداشت، بنابراین حضور او در چنین نقشی در فیلم «زندگی خصوصی...» باورپذیر نبود و بازی خودش هم قابل قبول نبود، بنابراین بازی در این اثر، هیچ آورده‌ای برای او نداشت. شاید به دلیل موفقیت‌آمیز نبودن این تجربه بود که این کارگردان تصمیم گرفت، فیلم «زندگی خصوصی...» اولین و آخرین فیلمی باشد که در آن به عنوان بازیگر حضور پیدا کرده است و فعالیتش را صرفا در حوزه فیلم سازی ادامه دهد.

مانی حقیقی
 
از میان شش کارگردانی که در این مطلب نام‌شان را آورده‌ایم، تنها مانی حقیقی است که در کنار کارگردانی و حتی جدی‌تر از آن، بازیگری را ادامه داده و اکنون علاوه بر کارگردان به عنوان بازیگر هم شناخته می‌شود. مانی حقیقی فرزند نعمت حقیقی فیلم بردار معروف سینما، از سال ۸۱ تا امروز فیلم‌های مختلفی ساخته و در تازه‌ترین فعالیت خود به عنوان کارگردان نیز قصد دارد «تفریق» را با بازی نوید محمدزاده و پریناز ایزدیار جلوی دوربین ببرد.
 
نقش‌آفرینی های مردان پشت دوربین
 
حقیقی با بازی در فیلم «درباره الی» در عرصه بازیگری به شهرت رسید و پس از آن در چند فیلم دیگر و به ویژه آثار کمدی مانند «ورود آقایان ممنوع»، «پنجاه کیلو آلبالو» و «چشم و گوش بسته» بازی کرد. «کشتارگاه» و «دوزیست» آخرین آثار او در مقام بازیگر هستند که این کارگردان در هردوی آن‌ها نقش یک شخصیت منفی و خلافکار را بازی کرده است. او در شانزدهمین دوره جشن سینمای ایران، برای بازی در یکی از ساخته‌های خودش یعنی «پذیرایی ساده» نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش اصلی مرد شد.

علیرضا داوودنژاد
 
یکی دیگر از کارگردانان پیش کسوت که بازیگری را تجربه کرده، علیرضا داوودنژاد است. این کارگردان که سابقه فیلم سازی‌اش به قبل از انقلاب می‌رسد، سال گذشته برای بازی در فیلم «شنای پروانه» به کارگردانی محمد کارت جلوی دوربین رفت و حضور کوتاهی در این اثر داشت. داوودنژاد طبق گفته خودش پیش از «شنای پروانه» پیشنهاد‌هایی برای بازی داشته، اما علاقه‌مند نبودن او به این حوزه باعث شده که به استثنای فیلم محمد کارت به هیچ کدام از پیشنهاد‌ها پاسخ مثبت ندهد.
 
نقش‌آفرینی های مردان پشت دوربین
 
سابقه محمد کارت و نقش او در فیلم باعث شده که بین این فیلم و بقیه آثار تفاوتی قائل شود. علیرضا داوودنژاد در این فیلم نقش پدر سالمندی را بازی می‌کند که اتفاق مهمی در زندگی دختر و دامادش باعث می‌شود، در موقعیتی خاصی برای یک تصمیم سخت قرار بگیرد. این کارگردان یکی از انتخاب‌های خوب محمد کارت در «شنای پروانه» است. هر چند که داوودنژاد نقش کوتاهی در فیلم دارد، اما در همان حضور کوتاه خود، به خوبی نقش این پدر پیر و داغ‌دیده را ایفا کرده است.

محمدحسین لطیفی
 
معدود تجربه‌های محمدحسین لطیفی در عرصه بازیگری و اجرای برنامه «هفت»، می‌گوید که او به فعالیت‌هایی غیر از کارگردانی هم نسبتاً علاقه‌مند است. این کارگردان اولین بار قرار بود با سریال «نردبام آسمان» و کاراکتر «تیمور لنگ» به عنوان بازیگر دیده شود، اما حذف بخش‌های مربوط به این کاراکتر باعث شد اولین تجربه بازیگری این کارگردان با سریال اینترنتی «پیکسل» رقم بخورد. او سال ۹۵ در این سریال به کارگردانی محمود معظمی و خودش بازی کرد و در این سریال نقشی مشابه خود واقعی‌اش یعنی نقش یک کارگردان را ایفا کرد.
 
نقش‌آفرینی های مردان پشت دوربین
 
لطیفی که سابقه دوستی و همکاری با حامد عنقا را دارد، در سریال «آقازاده» به نویسندگی او و کارگردانی بهرنگ توفیقی ایفای نقش کرده و اکنون با این مجموعه در نمایش خانگی دیده می‌شود. لطیفی در این سریال نقش شخصیتی را بازی کرده که در دستگاه قضایی مقامی دارد و بازی متوسط و قابل قبولی در این مجموعه داشته است. هرچند که «پیکسل» چندان دیده نشد و موفق نبود، اما «آقازاده» تجربه متفاوتی برای این کارگردان است.

کیومرث پوراحمد
 
کیومرث پوراحمد فعالیت هنری خود را با دستیاری کارگردان در سال ۱۳۵۳ و در مجموعه تلویزیونی «آتش بدون دود» به کارگردانی نادر ابراهیمی آغاز کرد. او با ژانر کودک وارد شد و با نویسندگی فیلمنامه «قصه خیابان دراز» به کارگردانی محسن تقوایی آن را تجربه کرد. مجموعه تلویزیونی قصه‌های مجید، پوراحمد را به شهرت رساند.  
 
نقش‌آفرینی های مردان پشت دوربین
 
اولین تجربه بازی کیومرث پوراحمد کارگردان نام آشنای سینمای ایران، در فیلم «جمشیدیه» در نقش پدر امیر با بازی حامد کمیلی است. «جمشیدیه» دومین ساخته یلدا جبلی پس از فیلم «داره صبح میشه» است. جبلی این فیلم را با همکاری فردین خلعتبری نوشته است. «جمشیدیه» فیلمی درباره امنیت روانی در جامعه و با محوریت آسیب‌های زنان از خشونت‌های رایج است. بازی پوراحمد در این فیلم مصنوعی است و گاه در برخی صحنه‌ها تماشاگر را به خنده وا می‌دارد.  
+ نوشته شده در یکشنبه 07 دی 1399 ساعت 15:16 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


خلق آثار هنری با محتویات یخچال

 جکی گوردون، هنرمند اهل گلاسکو، دوران قرنطینه را فرصتی برشمرد تا مهارت‌های عکاسی از صحنه‌های مینیاتوری خود را تقویت کند.

سوژه‌های عکاسی مورد علاقه این هنرمند ۶۳ ساله در فضای باز، مناظر طبیعی و حیوانات بودند، اما بعد از همه‌گیری ویروس کرونا و محدودیت‌های ناشی از جلوگیری از شیوع این ویروس، سوژه عکاسی او محدود به اولی، سگش شد تا اینکه تصمیم گرفت عکاسی از نمای نزدیک از چیز‌های کوچک را شروع کند.

او در توضیح اینکه چطور ایده عکاسی از محتویات یخچال به سرش زد، در صفحه اینستاگرام بی‌بی‌سی می‌گوید: حوصله‌ام خیلی سریع از عکس گرفتن از چیز‌های واضح مثل گل سر رفت و شروع به گرفتن عکس از آدمک‌های مینیاتوری لگو کردم. اما بعد دلم می‌خواست بیشتر صحنه‌های شبیه به زندگی واقعی و همچنین شگفت‌آور.

جکی می‌گوید برخی از صحنه‌های بیان‌گر دلتنگی او برای فعالیت‌هایی مثل سفر‌های دور دنیا و پیاده‌روی‌های طولانی در ساحل است که به دلیل همه‌گیری کرونا متوقف شده‌اند.

سرگرمی

سرگرمی

سرگرمی

سرگرمی

سرگرمی

سرگرمی

سرگرمی

سرگرمی

سرگرمی

بی بی سی

+ نوشته شده در شنبه 06 دی 1399 ساعت 16:05 توسط asmane |  ارسال نظر(0)