••• آسمانه

♥ مطالب ادبی .!.!.!.!. مطالب مذهبی ♥

شاهزاده خانم های ایرانی

پوروچيستا : دختر زرتشت

چيستا به معني : هوشمند و دانش والا
 
 

از نخستين گروندگان و شاگردان و ياران زرتشت ، دختر کوچک  " آشو زرتشت "  ،  واعظ بزرگ زرتشتي . پدرش به او ، توحيد خالص در جهان و يک مفهوم عميق از خداي يگانه را اموخته بود . پوروچيستا يکي از هفت نفر نخستين ايمان آورندگان به اهورا مزدا بوده است . نحوه ازدواج پوروچيستا نيز بسيار جالب و نشان دهنده آزادي دختران ايران باستان در انتخاب همسرشان است . داستان پيوند دختر زرتشت ، در اوستا بخش يسنا ،  آمده است که اين داستان از ديدگاهاي گوناگوني داراي ارزش فراواني است . نحوه ازدواج پوروچيستا ، بيانگر حقوق والاي يک زن در نزد ايرانيان باستان است . برابر با بندهاي گوهربار اوستا زرتشت به دخترش پسري  (جاماسپ) را پيشنهاد مي‌کند که پيرو راستي و منش پاک است و روي پيشنهادش هيچ پافشاري نمي کند و او را رها ميگذارد که با انديشه ی آزاد شوي آينده خويش را گزينش کند و پورو چيست پس از گفتگو با جاماسپ و انديشيدن ژرف و شناخت، پيوند را مي پذيرد . (جاماسپ وزير گشتاسب شاه بوده‌است . جاماسپ را از نخستين فيلسوفان و ستاره شناسان ايراني ميدانند ) . پوروچيستا را مي توان به عنوان نماد آزادي زن ايراني در نظر گرفت . و داستان هايي که از وي نقل شده است نيز نمايانگر اين است زنان نزد ايرانيان باستان داراي ارزش و احترام مي بوده اند . 
+ نوشته شده در یکشنبه 10 اسفند 1399 ساعت 15:11 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


شعر

ای چهرهٔ زیبای تو رشک بتان آذری
هر چند وصفت می‌کنم در حسن از آن زیباتری
هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر
حوری ندانم ای پسر فرزند آدم یا پری؟
آفاق را گردیده‌ام مهر بتان ورزیده‌ام
بسیار خوبان دیده‌ام اما تو چیز دیگری
ای راحت و آرام جان با روی چون سرو روان
زینسان مرو دامنکشان کارام جانم می‌بری
عزم تماشا کرده‌ای آهنگ صحرا کرده‌ای
جان ودل ما برده‌ای اینست رسم دلبری
عالم همه یغمای تو خلقی همه شیدای تو
آن نرگس رعنای تو آورده کیش کافری
خسرو غریبست و گدا افتاده در شهر شما
باشد که از بهر خدا سوی غریبان بنگری
 
 
 
 
 
ابر می بارد و من می شوم از یار جدا     
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع      
من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا
سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز      
بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا
ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی          
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
دیده از بهر تو خونبار شد، ای مردم چشم            
مردمی کن، مشو از دیده خونبار جدا
نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این         
مانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدا
دیده صد رخنه شد از بهر تو، خاکی ز رهت           
زود برگیر و بکن رخنه دیوار جدا
می دهم جان مرو از من، وگرت باور نیست           
پیش ازان خواهی، بستان و نگهدار جدا
حسن تو دیر نپاید چو ز خسرو رفتی              
گل بسی دیر نماند چو شد از خار جدا
 
 
 
امیر خسرو دهلوی
 
 
+ نوشته شده در شنبه 09 اسفند 1399 ساعت 21:44 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


شاهزاده خانم های ایرانی

پــورانـدخت : پادشاه ساساني

پوران دخت به معني : دختر زيبا

 

خواهر بزرگتر آذرمدخت و دختر بزرگ خسرو پرويز . ملکه پوراندخت ، بيست و ششمين پادشاه ساساني ايران بود ، از سال 629 تا 631 حکومت کرده است و بر بيش از 10 کشور آسيايي پادشاهي ميکرد  . از ميان سي وپنج پادشاه سلسله ساساني ، نام دو زن بنام پوراندخت و آذر ميدخت ، دختران خسرو پرويز درتاريخ بجاي مانده است . به روزگار او حضرت رسول (ص) چشم از جهان فروبست و ابوبكر جانشين او شد . قابل توجه است که در حاليکه در سرزمين اعراب ، چند صباحي بود که از زنده به گور کردن دخترانشان دست کشيده بودند ، در ايران زمين ما ، زني بر تخت پادشاهي نشسته بود ! و اين چيزي نيست جز نشان از بنياد تمدن  و فرهنگ درخشان و گستره ي ايران زمين  و اين که بانوان فرهيخته به پايگاه هاي بلند اجتماعي مي رسيدند ، و اين پيشرفته بودن فرهنگ ايران را نشان مي دهد .در بيشتر سرچشمه ها وي را دادگستر خوانده اند .  پوراندخت چنان داد بگسترانيد که هيچ گاه در روزگاران گذشته مانندي براي آن ديده نشده بود . پوراندخت پيراهني زيبا و نگره دار و سبزرنگ بر تن ، شلواري به رنگ آبي آسماني بر پاي و تاجي از نگين هاي آبي رنگ بر سر مي گذاشت و بر تخت شاهنشاهان ساساني تکيه مي نمود . به نوشته مورخان اروپايي ، پوراندخت که شاهي باتدبير بود حمله اعراب مسلمان از حجاز به قلمرو ايران را پيش بيني كرده و به فرماندهان ارتش اندرز داده بود كه اختلافات داخلي را كنار بگذارند و آماده مقابله باشند . وي اسپهبد رستم فرخزاد را سمت فرماندهي ارتش داد . وي در نامه و سخنراني آغازين خود همگان را به دادگستري و فرمانبرداري خواند و گفت پادشاهي وابسته به زن يا مرد نيست بلکه به دادگري بسته است . وي مانده ي خراج مردم را بخشيد و از آن گذشت و عاملان کودتاهاي پي در پي در دربار را و قاتلان شاهان به ويژه قاتل اردشير سوم به نام پيروز خسرو را به کيفر رساند . وي فرمان داد با کشاورزان به نيکي رفتار شود و همه ي پل ها در گستره ي شاهنشاهي ساساني بازسازي گردند . سکه نو با نگاري نو ضرب نمود . در روي سکه پوراندخت ،نيم تن، نيم رخ پوراندخت با چهره اي زيبا وکشيده ، نگاهي گيرا و گونه اي بر آمده ديده ميشود که گيسوان بلند و حلقه دار او در سه بخش در دو سوي چهره ، بر روي سينه وپشت سر افتاده است . دو رشته مرواريد بر گردن اوست که در ميانش ، آويزي دارد . بر روي سينه ، نزديک به شانه ها ، بر روي پيراهنش ، دو گل زرين به شکل هاي هلال وستاره جاي گرفته است . هم چنين تاج بسيار با شکوهي که کناره هايش با دوره هاي مرواريد آراسته شده است ، برسر دارد . سکه هاي پوراندخت در شهر هاي نيشابور ، کرمان ، ميبد ، اردشيرخوره و....زده ميشده است . شگفت اينکه چارچوب وقالب بندي ساخت سکه ها ، پس از پوراندخت دگرگون نمي شود و تا سالها پس از شامگاه ساسانيان از همين نمونه سکه ودر همين اندازه ، سکه زده مي شده است .


پوراندخت چليپاي عيسي مسيح را که خسرو پرويز آن را از گنگ دژ (بيت المقدس) به غنيمت آورده بود و اين کار را که شروع بروز جنگ هاي خونين ميان ايران و روم شده بود را به هراکليوس امپراتور روم خاوري بازگرداند و با اين کار به جنگ هاي بيست و شش ساله ي ايران و روم  پايان داد و پس از آن صلحي پايدار ميان ايران و روم بسته شد  و با نگهداري سره پهنه ي پهناور ايران زمين ، پشتيباني و دوستي روم را نيز به دست آورد . و حتي ياري سپاهي از سوي هراکليوس را نيز پذيرفت . پوراندخت در هنگامه ي پادشاهي خود بناي آتشکده استينا و بناهايي در قهستان يزد ساخت که امروزه به توران پشت نامور است . پوراندخت يك سال و چهار ماه پادشاه بود و فسفروخ خراساني ، وزيرش بود . بعد از کنار رفتن پوراندخت از پادشاهي ، مردي از خويشاوندان پرويز به نام (جشنسده) ، بر تخت نشست و يك ماه پادشاه بود و با مرگ او پادشاهي به آذرميدخت رسيد . او زني با کفايت و خردمند بود ولي متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهاي طولاني ايران و روم در زمان خسرو پرويز و نفوذ دين مزدک و نارضايي مردم از وضع موجود ، در يکي از دشوارترين شرايط تاريخي ايران حکومت کشور را چند ماهي در اختيار داشت و تلاش زيادي در جهت ثبات سلطنت کرد . او در تلاش خود براي بازگرداندن قدرت از قدرت مرکزي ، که بطور قابل توجهي توسط جنگهاي داخلي ضعيف شده بود تا حد زيادي ناموفق بود و  به همين دليل نيز استعفا داد .
+ نوشته شده در شنبه 09 اسفند 1399 ساعت 15:06 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


شاهزاده خانم های ایرانی

پـــريــن : سياستمدار ساساني و نويسنده

پرين به معني  :  فرشته

 
 
مشاور دادگاه  و سياستمدار ساساني ، اولين مترجم زن ايراني ، دختـر کيقبـاد . او سياستمدار ي بسيار هوشمند و با اعتماد به نفس بود . در سال 924 قبل از مــيلاد هزاران برگ از نسخه هاي اوستا را  از گوشه و كنار ممالك آريايي ، به زبان پهلوي براي ايندگان گردآوري نمود و يكبار كامل آن را نوشت و نامش در تاريخ ايران زمين براي هميشه ثبت گرديده است . پرين را ميتوان اولين زن مترجم در ايران دانست ، چرا که وي نخستين کسي بود که نسخه هايي از اوستا را به زبان پهلوي براي موبدان هندي نوشت . از او چند کتاب ديگر گزارش شده است که به احتمال زياد در آتش سوزي هاي سپاه اسلام از ميان رفته است .
+ نوشته شده در جمعه 08 اسفند 1399 ساعت 15:44 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


میلاد امام علی

 موضوع انشا
+چگونه پدر خود را خوشحال کنیم؟
-به نام خدا ، بزنیم شبکه خبر


‏کلا سالی یه دونه روز مرد داریم
.
.

که اونم انداختن ته سال که تو شلوغی‌های شب عید بپیچونن بره :))




روز سوسک کشان بی سنگر!
آشغال دم در گذران بی ادعا!
شوفر تاکسی های بی حقوق!
کت شلوار پوشان بی اتو و دکمه!
شیران بی غرش و دندان!
جوراب پوشان قانع!
جارو کنان و شیشه پاکنان استاد
بند بازان نصب پرده!
بچه های لوس مامان جوناشون!
خروپف کنان سلب اسایش!
این فوتبال دوستان همیشه ادعا بی تحرک!
اخبار گوش کنان تکراری
روشنفکران به روز واسه خواهراشون!
هنوز بگم یا بسه!?!?
خلاصه روز مرد مبارک باد




ريتـــم ِ خنده هايتــــــــــــ را دوستــــــــ دارم . . .
تو بين ِ تمــــــــــــام ِ آدم هـــــــــا . . .
در اين کــــــُره ے خاکے . . .
تــــــــــــــافتہ ے جدا بافــــتہ اے . . .
لبخنــــــــــــد بزن پدر مــــــــــــن !!




همسر خوبم ، روزهای با تو بودن قشنگ ترین روزهای خداست
روز مرد بر بهترین مرد دنیا مبارک
همراه همیشگی تو در زندگی . . .




بهترین رفیق و شریک زندگی تو اونیه که این حس رو به تو بده که تو میتونی تو هر زمینه ای از زندگی بهترین باشی .
همسر عزیزم من با تو بهترینم . . . روزت مبارک

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اسفند 1399 ساعت 20:09 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


شاهزاده خانم های ایرانی

 پانته‌آ : بانوي زيباي اسير جنگي کوروش کبير



بانوي زيبايي از اهل شوش که به اسارت کوروش کبير در آمد . پانته‌آ وقتي به اسارت کوروش کبير در آمد ميان افسران و سرداران او غوغايي برپا شد که اين غنيمت جنگي بسيار زيبا به چه کسي برسد . سر انجام براي دوري از اختلافات بينشان آن را متعلّق به کورش دانستند کورش به دليل اخلاق بسيار خوب وقتي فهميد وي شوهر دارد او را فراخواند و تا زمان رسيدن شوهرش يکي از افسران خود آراسب ، را نگهبان وي کرد .پانته آ که اخلاق کورش کبير را نمي‌دانست تصميم به گمراه سازي اراسب براي فرار خويش شد و وي گمراه گشت و قصد استفاده و تجاوز به پانته‌آ را کرد . ولي کورش به موقع خيمه ي پانته‌آ رسيده و او را از دست آراسپ نجات داد . اراسب نيز شرمنده از عمل خويش ، براي جبران خطايش به دنبال ابراداتاس ، همسر پانته آ رفت .وقتي پانته‌آ کرامت کورش را ديد خود را مديون وي مي‌دانست و به شوهرش آبراداتاس ماجرا را گفت . آبراداتاس نيز خود را مديون کورش مي‌دانست و براي وي ارابه هاي جنگي ساخت که از عوامل مهم برد کورش در جنگ با ليديان شورشي و همچنين شکست حکومت بابل گشت .آبراداتاس در جنگ ليدي با شهامت جنگيد و کشته شد . کوروش نديمه اي براي پانته ا قرار داد تا در غم مرگ همسرش مراقب وي باشد . پانته‌آ ، از لحظه اي غفلت نديمه استفاده کرد و بر بالين همسر خودکشي نمود . نديمه نيز بدليل کوتاهي کردن در مراقبت از وي همانجا خود را کشت .آرامگاه اين زوج را به دستور کورش بسيار باشکوه ساختند . اکنون بقايايي از آن در عراق موجود است .
+ نوشته شده در پنج‌شنبه 07 اسفند 1399 ساعت 15:37 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


شاهزاده خانم های ایرانی

 بـــانـــو : جنگجوي مبارز بر عليه اعراب

بانو به معني :  خانم
 
 

زني انقلابي و جنگجوي افسانه اي ازادي، همسر بابک خرمدين .او شانه به شانه ، همراه با همسرش  بابک ،  مي جنگيد . بابک خرمدين و همسرش بانو ، يکي از دليرانه ترين مبارزات  ازادي خواهانه را بنام جنبش خرمدين بوجود اوردند . اين جنبش با هدف سرنگوني اشغالگران عرب انجام ميشد .منطقه فعاليت انها اتروپاتگان (اذربايجان امروزي) بود و بر عليه خلافت عباسيان ، مامون و معتصم و سرداران سپاه خلافت ميجنگيدند .او نيمه تکميلي بابک خرمدين بود و با هم جنگجويان افسانه اي ازادي نام گرفتند .بانو  کماندار بسيار ماهري بود ، او با کمان و فلش خود  بزرگ شده بود . او شريک زندگي بابک ، در مرگ و زندگي ، در جنگ و صلح بود . زني شگفت انگيز ، کماندويي معروف و  شير زني  انقلابي بود .بانو نماد غرور خالص ايراني بود .يکي از مهيج ترين ، بحراني ترين و مهم ترين دوره در تاريخ ايران ، مبارزات عليه اشغالگران عرب ، تحت رهبري بابک و بانو صورت گرفت .در طول اين سال ها ، انها نه تنها در برابر خلافت بيگانگان عرب جنگيده اند ، بلکه در برابر رفتارهاي وحشيانه و آداب و رسوم  و بي عدالتيها نيز مقاومت کردند .آغاز مبارزات او بدين ترتيب بود. ابتدا جاويدان پسر شهرك بر فراز كوهستانهاي اردبيل (آرتاويل يا آورتابيل) گروهي از دهقانان و پيشه وران آذربايجاني را در شرايطي دور هم جمع كرد كه همگي از ظلم و ستم مامون و متعصم عباسي به ستوه آمده بودند . بابك خرم دين هم به همان رزمندگان پيوست . سپس در سال 200 (ه.ق) بابك پس از مرگ جاويدان به جاي او ، رهبري مبارزات را بر دوش كشيد .جاويدان قبل از مرگ به همسرش "بانو" گفته بود که روح اوژس از مرگ به بدن بابک خواهد پيوست . بانو بعد از مرگ او با بابک ازدواج کرد و به مبارزات ادامه دادند .دوستداران بابک به ياد سربازان هخامنشي ، لباس قرمز رنگ مي پوشيدند. جايگاه اصلي مبارزه انها قلعه بابك يا دژ بذ واقع در كليبر آذربايجان بود . اين دژ احتمالا در زمان ساسانيان ساخته شده بود . انها طولاني ترين دوره مبازره بر ضد عباسيان را رهبري كردند . كه 22 سال به درازا انجاميد . در حاليكه ديگر مبارزان و استقلال طلبان همگي مدت كمتري توانستند ، مبارزه كنند . متاسفانه بابك خرم دين به دليل خيانت اشروسنه و افشين كه از سوي خليفه وعده فرمانروايي خراسان به آنها داده شده بود ، شكست خورد و به طرز فجيعي به دست خليفه عباسي به قتل رسيد .آذربايجاني ها روز دهم تير ماه هر سال را به مناسبت روز زايش بابك خرمدين در جايگاه دژ بابك گرهم آيي دارند .آنها افتخار ايرانيانند و تا آخرين قطره خون از تلاش در راه ازادي دست نکشيدند . 
+ نوشته شده در چهارشنبه 06 اسفند 1399 ساعت 15:17 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


شاهزاده خانم های ایرانی

 آميتيـس : عامل ساخت باغ هاي معلق بابل

اومتي يا آميتيس به معني : دارنده ي انديشه ي نيک

 

دختر ايختو ويگو (اژي دهاک) و نوه ي هوخشتره (پادشاه ماد)با بخت‌النصر ازدواج کرد تا ميان دو قوم صلح پايدار برقرار گردد هووخشتره براي استوارسازي اتحاد خود با  نبوبلسر شاه بابل دختر خود آمیتيس را به همسري پسر نبوپلسر يعني  بخت النصر دوم در آورد . آمیتيس از زندگي در جلگه ميان‌رودان دلگير شد و براي کوه‌هاي بلند ميهنش دلتنگي بسيار کرد . سرزمين ماد که آميتيس از آن مي‌امد سرزميني سرسبز و کوهستاني و پوشيده از گياهان و درختان مختلف بود ولي سرزمين بابل در منطقه‌اي مسطح و فلاتي خشک قرار گرفته بود . يکي از دلايل بيماري آميتيس هم دوري او از سرزمين خوش آب و هواي خود بود .بنابراين بخت‌النصر تصميم گرفت باغهاي معلق بابل را در ارتفاع براي همسر خود بسازد کلمه معلق که براي اين باغها استفاده مي‌شود در حقيقت به اين معني نيست که باغها به‌وسيله طناب يا ريسمان به يکديگر متصل بوده‌اند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمه‌اي يوناني به معناي تراس يا بالکن بوده‌است .

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه 05 اسفند 1399 ساعت 15:16 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


سرنوشت بدن زنان در جنگ به روایت سینما

 جنگ اساساً با تن و بدن آدمی سر‌و‌کار داشته و دارد، چه در آغاز تاریخ بشریت که نزاع‌ها به‌صورت تن‌به‌تن رخ می‌داد و چه در زمان کنونی که با پرتاب موشکی از راه دور هزاران تن تکه‌تکه می‌شوند. در هر شکلی از جنگ، بدن انسان مورد تهاجم قرار می‌گیرد و آسیب می‌بیند و نابود می‌شود. به همین دلیل، در فیلم‌های جنگی همواره انبوهی از تنهای مجروح، اندام‌های بریده‌شده، پیکر‌های سوخته، جسم‌های خونین و جنازه‌های متلاشی‌شده می‌بینیم که نشان می‌دهند چطور آدمی قربانی قدرت‌طلبی و سلطه‌گری سیاست‌مدارانی است که به او همچون ابزار و ماشین جنگی می‌نگرند و هیچ ارزش و حرمتی برای جسم و جانش قائل نیستند.

 
سرنوشت بدن زنان در جنگ به روایت سینما
 
ماهیت خشن و زشت جنگ در مواجهه با زنان، به‌دلیل نابرابری‌های جنسیتی، شکل دردناک‌تر و مهلک‌تری پیدا می‌کند. در جهان مبتنی بر نظام مردسالارانۀ معاصر، بدن زن از ساحت فیزیکال و جسمانی خارج و به پدیده‌ای اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است و ابژۀ جنسی تلقی می‌شود. در استراتژی جنگ میان قدرت‌های مردانه از پیکر زن به‌عنوان غنایم نبرد بهره‌برداری و سوءاستفاده می‌شود. لیوسیندا مارشال در مقاله‌اش، دربارۀ وضعیت زنان در جنگ، نظامی‌گری و خشونت علیه زنان را دو روی یک سکه می‌داند: «در جنگ‌ها، غالباً بدن زنان بخشی از زمین جنگی محسوب می‌شوند که نیرو‌های متخاصم بر سر آن یا روی آن نبرد می‌کنند» او به‌درستی می‌گوید: «وقتی انفجار بمب، خشونت، نسل‌کشی سر‌خط خبر‌ها را تشکیل می‌دهند آنچه بر جا می‌ماند بدن زنان به‌مثابۀ بخش غیر‌قابل رؤیت کار‌زار است» از این رو، زنان همواره قربانیان خاموش و ناپیدایی هستند که به‌عنوان خسارات فرعیِ جنگ نادیده گرفته می‌شوند.
 
در پاسخ به این پرسش که «چرا بدن زنان همواره در جنگ‌ها مورد خشونت جنسی قرار می‌گیرد؟» به یک حقیقت دردناک می‌رسیم: وقتی زنان در دوران صلح و آرامش حق مالکیت بر بدن خود را ندارند و باید اجبارِ ساختار‌های قدرت را در تعیین حد‌و‌مرز‌های بدنشان بپذیرند، دور از انتظار نیست که دشمن در زمان جنگ و ناامنی با تصاحب زنان به‌عنوان جزئی از دارایی مردانِ کشور مقابل از آنها، به‌منظور بهره‌برداری نظامی، سوءاستفادۀ جنسی کند. بنابراین، توجه به بدن زنان در سینمای جنگی فقط شامل آسیب‌ها و زخم‌ها و جراحات جسمی و ظاهری آن‌ها نیست و پیامد‌های روانی و تروما‌های روحی را نیز در بر می‌گیرد. به این ترتیب متوجه می‌شویم که چطور اجبار به برهنگی، تجاوز جنسی و آزار جسمی زنان به فروپاشی شخصیتی و سرکوب جنسیتی و انکار هویتی آن‌ها منجر می‌شود و تن زنان را به ابزاری تهدیدآمیز علیه‌شان بدل می‌کند.
 
تمرکز این مطلب بر فیلم‌هایی است که با نگاه و رویکردی متفاوت و جسورانه و عمیق نسبت به بازنمایی بدن زنانه کوشیده‌اند در جهت نمایش جنبه‌های هولناک و سهمگین و مخوف جنگ گام مؤثری برد‌ارند. فیلم‌هایی که تأکید کرده‌اند جنگ جز چهرۀ آشکار مردانه‌اش ــ که تقبیح و سرزنش می‌شود ــ چهرۀ پنهان زنانه‌ای نیز دارد که تحت‌تأثیر دهشت جنگ از ریخت افتاده است و کسی را توان نگریستن به آن نیست. ارزش و اهمیت چنین فیلم‌هایی در این است که جهانِ مردانه را به‌دور از هر ملاحظه و مدارایی وامی‌دارند جنگ را فارغ از افتخارات و مدال‌ها و قهرمانی‌های پوچ خود ببیند و پیامد‌های جنگ‌افروزی و نفرت‌پراکنی‌اش را بر جسم و جانِ زنان بی‌گناهی مشاهده کند که غالباً هیچ نقشی در بروز جنگ‌ها ندارند اما، به‌دلیل وضعیت فرودستانه‌شان در بازی قدرت، بهای سنگینی می‌پردازند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 04 اسفند 1399 ساعت 22:10 توسط asmane |  ارسال نظر(0)


مطالب ادبی

یک پرستار استرالیایی بزرگترین حسرتهای آدمهای در حال مرگ را جمع کرده و 5 حسرت را که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشر کرده است .


 
نخستین حسرت = کاش جسارت اش را داشتم اون جوری زندگی می کردم که می خواستم ، نه اونجوری که دیگران ازم توقع داشتند . حسرت دوم = کاش این قدر سخت کار نمی کردم . حسرت سوم = کاش شجاعتش را داشتم که احساساتم را با صدای بلند بگم . حسرت چهارم = کاش رابطه هایم با دوستانم را حفظ می کردم . حسرت پنجم = کاش شادتر می بودم .عمر ما کوتاه تر از اونی است که فکرشو می کنیم . زمان مثل برق می گذره کاشکی برای چند لحظه هم که شده رو جمله های بالا مکث کنیم و ببینیم یک وقت شامل حال ما نشود !
+ نوشته شده در دوشنبه 04 اسفند 1399 ساعت 19:25 توسط asmane |  ارسال نظر(0)