شعر
از حریر دل ببافم فرش با نقش و نگار
تا بیندازم وجودم را به زیر پای یار
تا که یارم نگذرد از روی فرش این حقیر
این دل ماتم زده دایم بماند بی قرار
چون خزان میماند این دل
رنگ زردی میزند
خشک و کم جان کرده دل را
فصل تلخ انتظار
تا بیاید او ،که باید پا گذارد روی دل
میشود تعداد گل ها هریکی صدها هزار
یار من تک مانده گل ، از باغ یاس حیدر است
تا نیاید
این جهان
هرگز نمیبیند بهار
مهدی حبیبا
+ نوشته شده در جمعه 02 آبان 1399 ساعت 11:55 توسط asmane
|
ارسال نظر(0)