شعر
من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شبها من و آسمان تا دم صبح
سروديم نم نم: تو را دوست دارم
نه خطي، نه خالي! نه خواب و خيالي!
من اي حس مبهم تو را دوست دارم
سلامي صميمي تر از غم نديدم
به اندازه ي غم تو را دوست دارم
بيا تا صدا از دل سنگ خيزد
بگوييم با هم: تو را دوست دارم
جهان يك دهان شد هم آواز با ما:
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم.
قيصر امين پور
+ نوشته شده در سهشنبه 03 شهریور 1394 ساعت 10:06 توسط asmane
|
ارسال نظر(1)