روز جمعه
مژده آمدنت قیمت جان می ارزد...
مرهم نمانده است و مداوا نميشود
احساسهاى زخمى و دلهاى آهنين
اين آخرين ستاره بخت است در زمين
**
من به گِرد کعبه مي گردم به ياد روي تو
**
ديشب کسي براي تو سجاده وا نکرد
**
من از اشکي که ميريزد زچشم يار ميترسم
**
بيا که مرگ به از انتظار ميباشد
بيا که مرگ به از انتظار ميباشد …

خبرت هست که بي روي تو آرامم نيست؟؟؟
خدا کند که نيايد،دمي که بي تو بر آيد
جهت ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد
نگهم خواب ندارد
قلمم گوشه ي دفتر
غزل ناب ندارد
همه گويند به انگشت اشاره مگر اين عاشقِ ديوانه دلسوخته ارباب ندارد ؟
چه شود جمعه ي اين هفته بيايي ؟
به جمالت… به جلالت…
السلام عليك ياصاحب العصر والزمان ياخليفةالرحمن
+ نوشته شده در یکشنبه 12 آذر 1396 ساعت 20:04 توسط asmane
|
ارسال نظر(0)