شعر
قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم
تا در اين قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم
حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و
من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر باشـــم
تو پري باشـــي و تا آن سوي دريا بروي
من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم
قسمت اين بود، چرا از تو شکايت بکنم؟
يا در اين قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟
شايد اين گونه خدا خواست مرا زجر دهد
تا برازنده اســــم خوش شاعـــر باشـــــم
شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من
در پس پرده ايمان بــــه تــــو کافـــر باشـم
دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها
سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم.
غلامرضا طريقي
+ نوشته شده در چهارشنبه 08 فروردین 1397 ساعت 15:41 توسط asmane
|
ارسال نظر(2)